محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6588

تاريخ الطبرى ( فارسي )

پس از آن مصمم شد پل اولى را كه بر نهر ابو الخصيب بود ببرد كه به هنگام نبرد مانع از آن مىشد كه گروههاى مختلف از نواحى اردوگاه وى همديگر را كمك كنند . پس بگفت تا كشتى بزرگى آماده كنند پر از نى آغشته به نفت ، و در ميان كشتى دكلى دراز نصب كنند كه وقتى كشتى را به پل چسبانيدند نگذارد از آن بگذرد . آنگاه در انتظار غفلت و پراكندگى فاسقان بماند . و چون در آخر روز اين ، فرصت را بيافت . كشتى را پيش فرستاد كه كشتى ديگر آن را كشيد تا وارد نهر شد و آتش در آن زدند و رها كردند ، مد نيرو گرفته بود و كشتى به پل رسيد . زنگيان خبر يافتند و فراهم آمدند و بسيار شدند و بر پل و اطراف آن انبوه شدند و كشتى را با سنگ و آجر زدند و خاك بر آن ريختند و آب پاشيدند ، يكيشان در آب رفت و كشتى را سوراخ كرد ، اندكى از پل را مشتعل كرده بود كه فاسقان آن را خاموش كردند و كشتى را غرق كردند و آن را گرفتند و به تصرف آوردند . وقتى ابو احمد اين كار زنگيان را بديد ، مصمم شد بر سر پل چندان با آنها نبرد ( 637 كند تا پل را ببرد . براى اين كار دو كس از سرداران غلامان خويش را معين كرد و دستورشان داد با همه ياران خويش با سلاح كامل و زرهء محكم و لوازم درست عبور كنند و نفت اندازان مهيا كنند . و ابزارهايى كه با آن پل مىبرند . آنگاه بگفت تا يكى از سرداران از غرب نهر برود و ديگرى را از سمت شرقى نهر فرستاد . موفق با وابستگان و خادمان و غلامان خويش بر كشتيها و زورقها نشست و به آهنگ دهانهء نهر ابو الخصيب برفت ، و اين به صبحگاه روز شنبه بود ، چهارده روز رفته از شوال سال دويست و شصت و نهم . سردارى كه دستور داشت از غرب نهر ابو الخصيب به نزد پل رود زودتر آنجا رسيد و با كسانى از ياران فاسق كه گماشتهء آن بودند نبرد آغاز كرد كه جمعى از آنها كشته شدند . پل را آتش زد و نى و چيزهاى سوزان كه فراهم آمده بود بر آن افكند . كسانى از ياران خبيث كه آنجا بودند عقب رفتند . پس از آن كسانى كه دستور داشتند