محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6574

تاريخ الطبرى ( فارسي )

آيا تو نيز چنان كه من قصد كرده‌ام عمل مىكنى ؟ » گفتم : « دربارهء تو راى درست چنان است كه گفتى كه پسرى خرد سال بجا مىنهى كه خاين را بر او راه نيست كه خشونتى كند يا حادثه اى بيارد كه ننگ آن بر تو بماند ، اما من زنانى با خويش دارم كه ننگ آن بر من مىماند و نمىتوانم آنها را دستخوش خشونت اين فاجر كنم . از پى منظور خويش برو و آنچه را كه از نيت من در مخالفت و ناخشنودى از همدمى فاجر مىدانى بگوى . اگر خداى نجات مرا با فرزندم ميسر كرد ، به زودى به تو پيوسته مىشوم و اگر تقديرى بر ما رفت با هم باشيم و صبورى كنيم . راوى گويد : محمد بن سمعان نمايندهء خويش را به نام عراقى روانه كرد كه به اردوگاه موفق رفت و امانى را كه مىخواست براى وى گرفت و كشتى براى او مهيا كرد . در آن روز كه ياد كرديم كشتى در شوره زار به نزديك وى رسيد كه سوى اردوگاه موفق شد . فرداى روزى كه محمد بن سمعان در آن امان يافت ، يعنى روز شنبه يازده روز مانده از شعبان سال دويست و شصت و نهم ، موفق نبرد خبيث و آهنگ سوختن خانهء وى را با نكوترين وضع و كاملترين افزار از سر گرفت ، كشتيهاى اندوده به داروها را كه گفتيم و ديگر كشتيها و زورقهاى خويش را همراه داشت كه وابستگان و غلامانش در آن بودند ، با گذرهايى كه پيادگان در آن بودند . موفق به پسر خويش ابو العباس دستور داد سوى خانهء محمد بن يحيى ، معروف به كرنبايى ، رود كه مقابل خانهء خاين بود در شرق نهر ابو الخصيب كه به نهر و به دجله راه داشت و بگفت كه آن را و خانه هاى سرداران خاين را كه مجاور آن بود بسوزاند ( 625 و آنها را از كمك و يارى وى باز دارد . كسانى را كه در كشتيهاى سايبان دار بودند بگفت تا به آهنگ پنجره ها و بناهاى خبيث كه مشرف بر دجله بود بروند كه چنان كردند و كشتيهاى خويش را به ديوار قصر چسبانيدند و با فاجران به سختى نبرد كردند و آتش بر آنها