محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6573
تاريخ الطبرى ( فارسي )
به درازا كشيد و كشته و زخمى از دو گروه ، سخت بسيار شد ، چندان كه يكى از آن روزها زخميان را در حدود دو هزار شمار كردند به سبب آنكه دو گروه به وقت نبرد نزديك همديگر بودند و خندقها مانع از آن بود كه هر گروهى گروه مقابل خويش را از جاى براند . وقتى موفق چنين ديد ، بر سر آن شد كه از سمت دجله خانهء خبيث را آتش بزند و بر آن هجوم برد . مانع اين كار آن بود كه خبيث براى خانهء خويش جنگاوران و مدافعان بسيار نهاده بود و همين كه كشتى به قصر وى نزديك مىشد ، از ديوار آن و از بالاى قصر سنگ و تير مىانداختند و فلاخنها و منجنيقها و ارابه ها به كار مىافتاد و سرب مىگداختند و بر آنها مىريختند ، از اين رو آتش زدن خانهء وى ميسر نبود . موفق بگفت تا براى كشتى سايبانهاى چوبين بسازند ( 624 و پوست گاوميش بر آن بكشند و پارچهء كنفى را به اقسام داروها كه مانع از سوختن آتش مىشد اندوده كنند و بر آن بپوشاند . چنين كردند و چند كشتى را با آن بيندودند و غلامان دلير نيزه دار و تير - انداز خويش را با گروهى نفت اندازان ماهر در آن جاى دادند و آنها را براى سوختن خانهء فاسق ، سالار زنگيان ، آماده كرد . به روز جمعه ، دوازده روز مانده از شعبان سال دويست و شصت و نهم ، محمد - ابن سمعان ، دبير خبيث ، از موفق امان خواست . چنان كه در روايت محمد بن حسن آمده چگونگى امان خواستن وى آن بود كه محمد به همدمى خبيث دچار بود اما آن را خوش نداشت كه از گمرهى وى خبر داشت . گويد : من نيز با ابن سمعان همداستان بودم و همگى براى خلاص شدن چاره مىجستيم ، اما ميسر نبود . وقتى خبيث دستخوش محاصره شد و يارانش پراكنده شدند و كارش سستى گرفت ، وى به تدبير نجات پرداخت و مرا از آن مطلع كرد و گفت : « دل بدان دادهام كه فرزندى را يا كسى را همراه نبرم و به تنهايى نجات يابم ،