محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6394
تاريخ الطبرى ( فارسي )
رسيدند و در را زدند تا وارد خانه شدند . وقتى آمدن آنها را بدانست شمشير برگرفت و بدويد و از پلگانى كه در خانه بود بالا رفت . وقتى قوم درآمدند روى بام رفته بود ، يكيشان خواست براى گرفتن وى بالا رود كه با شمشير او را بزد اما شمشير ، به او نخورد . و آن مرد از پله بيفتاد . تير به طرف وى انداختند يكى از تيرها به سينهء او خورد و زخمى سبك برداشت و بدانست كه هلاك شدنى است كه تسليم شد و فرود آمد و شمشير خويش را بينداخت . او را گرفتند و پيش روى يكيشان بر اسبى نشاندند و از راهى كه آمده بود برفتند تا او را به خانه يارجوخ بردند كه در قطايع بود و جوسق را غارت كردند كه چيزى در آن نماند . پس از آن احمد بن متوكل را كه به نام ابن فتيان شهره بود و در جوسق بداشته بود درآوردند و به موسى نوشتند و از او خواستند كه به نزد آنها شود . مهتدى به نزد آنها ببود و دربارهء وى كارى نكردند . وقتى روز سه شنبه شد در قطايع با احمد بن متوكل بيعت كردند و به روز چهارشنبه او را به جوسق بردند و هاشميان و خواص با وى بيعت كردند . در اين روزها خواستند كه مهتدى به خلع شدن رضايت دهد اما نپذيرفت و اجابتشان نكرد و به روز چهارشنبه درگذشت ، به روز پنجشنبه وى را به جمع هاشميان و خواص بنمودند و چهره اش را نمودار كردند ، آنگاه غسلش دادند و جعفر بن عبد الواحد بر او نماز كرد ، به روز پنجشنبه دوازده روز مانده از رجب سال دويست و پنجاه و ششم . موسى بن بغا به روز شنبه ده روز مانده از رجب بيامد و احمد بن متوكل برنشست ( 468 و به دار العامه رفت ، به روز دوشنبه هشت روز مانده از رجب ، كه با وى بيعت عام كردند . از محمد بن عيسى قرشى آوردهاند كه گفته بود : « وقتى مهتدى به دستشان افتاد نپذيرفت كه خويشتن را خلع كند ، انگشتان دو دست و دو پايش را از جاى ببردند تا دستها و پاهايش ورم كرد و كارهاى ديگر با وى كردند تا جان داد . »