محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6395
تاريخ الطبرى ( فارسي )
دربارهء سبب كشته شدن ابو نصر ، محمد بن بغا گفتهاند كه وى از سامرا برون شد و آهنگ برادر خويش موسى داشت . مهتدى جمعى از مغربيان و فرغانيان را سوى ابو نصر فرستاد كه در رفيف به وى رسيدند و او را بياوردند كه بداشته شد . و چنان بود كه پيش از مخالفت تركان ابو نصر به سلام گفتن به نزد مهتدى در - آمده بود كه به دو گفت : « اى ابو محمد برادرت موسى با سپاه و غلامان خويش آمده كه صالح بن وصيف را بكشد و برود ! » گفت : « اى امير مؤمنان ، ترا به پناه خدا مىبرم ، موسى بندهء تو است و مطيع تو است و در عين حال در مقابل دشمنى سرسخت است . » گفت : « صالح براى ما سودمندتر از او بود و در كار ملك سياست نكوتر داشت ، اين علوى به رى بازگشته . » گفت : « اى امير مؤمنان چه چاره داشت وى را هزيمت كرد و يارانش را بكشت و او را به هر سوى فرارى كرد و چون بازگشت ، او بازآمد و پيوسته كار وى اينست ، مگر آنكه بگويى هميشه در رى بباشد . » گفت : « از اين بگذر كه برادر تو كارى نكرد بيشتر از اينكه مالها را بگيرد و براى خويش نگهدارد . » ابو نصر با وى درشتى كرد و گفت : « در اين بنگرند كه از وقتى تو به خلافت رسيده اى چه مقدار به او و مردم خاندانش رسيده و پس گيرند ، در آنچه به تو و برادرانت رسيده نيز بنگرند و پس گيرند . » پس مهتدى بگفت كه او را گرفتند و تازيانه زدند و بداشتند و خانهء وى را با خانه ابن ثوابه غارت كردند ، آنگاه خون حسن بن مخلد و ابن ثوابه و سليمان بن - وهب قطان دبير مفلح را روا كرد كه بگريختند و خانه هايشان غارت شد . آنگاه مهتدى فرغانيان و اشروسنيان و طبريان و ديلميان و اشتاختيان و باقيماندهء تركان كرخ و فرزندان وصيف را بياورد و از آنها بر ضد موسى و مفلح يارى خواست و ميان آنها