محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6554
تاريخ الطبرى ( فارسي )
پانصد هزار دينار مىشد . ( 607 در اين سال كيغلغ ، خليل پسر ريمال ، ولايتدار حلوان شد و به سبب عمر بن سيما با آنها سختى كرد و به گناه ابن شبث مؤاخذه شان كرد كه تعهد كردند ابن - سيما را نجات دهند و كار ابن شبث را سامان دهند . در همين سال رشيق ، غلام ابو العباس بن موفق ، به قومى از بنى تميم كه زنگيان را در كار ورود بصره و سوختن آن كمك كرده بودند تاخت . چگونگى آن بود كه به دو خبر رسيد كه قومى از اين بدويان از صحرا آذوقه اى از خوردنى و شتر و گوسفند به شهر خبيث مىبرند و در انتهاى نهر امير در انتظار كشتيهايى هستند كه از پشت اردوگاه فاجر برسد و آنها را با آنچه همراه دارند ببرد . رشيق با كشتى سوى آنها روان شد و به محل توقفشان رسيد كه نهر معروف به اسحاقى بود و به وقتى كه غافل بودند به آنها تاخت و بيشترشان را بكشت و گروهيشان را اسير گرفت . اينان بازرگانان بودند كه براى حمل آذوقه از اردوگاه خبيث برون شده بودند . رشيق آنچه را همراه داشتند از اقسام آذوقه و گوسفند و شتر و خرانى كه آذوقه بر آن بار كرده بودند بگرفت و اسيران را با سرها در كشتيهايى كه همراه داشت به موفقيه برد ، موفق بگفت تا سرها را در كشتيها آويزان كردند و اسيران را در آن بياويختند و آنچه را كه رشيق و يارانش بدست آورده بودند بنمود و آن را در اطراف اردوگاه بگردانيدند . آنگاه بگفت تا سرها و اسيران را بر اردوگاه خبيث عبور دهند تا بدانند كه رشيق آذوقه بياران را نابود كرده و چنان كردند . از جمله كسانى كه رشيق دستگيرشان كرده بود ، يكى از بدويان بود كه دربارهء حمل آذوقه ، ما بين سالار زنگيان و بدويان سفر مىكرده بود . موفق دستور داد تا دست و پايش را ببريدند و وى را در اردوگاه خبيث انداختند ، آنگاه بگفت تا گردن اسيران را بزنند كه زدند و اموالى را كه از آنها به دست ياران رشيق افتاده بود به خودشان بخشيد و بگفت تا رشيق را خلعت و جايزه دهند و او را به اردوگاهش باز گردانيد .