محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6555
تاريخ الطبرى ( فارسي )
شمار كسانى كه از رشيق امان مىخواستند بسيار شد . ابو احمد بگفت تا هر كس از آنها را كه به نزد رشيق مىرفت به دو پيوسته كنند و چندان زياد شدند كه جمعشان از همهء اردوگاهها بيشتر شد . ( 608 آذوقه از خبيث و يارانش از همه سوى ببريد و همه راهها كه داشته بودند بر آنها بسته شد ، محاصره زيانشان زد و تنهاشان لاغر شد و چنان شد كه يكى از آنها اسير مىشد يا امان مىخواست و از او مىپرسيدند كه كى نان ديده ؟ و از اين شگفتى مىكرد و مىگفت كه يك سال يا دو سال پيش نان ديده است . وقتى كار ياران خبيث بدين گونه شد موفق چنان ديد كه پياپى بر آنها تاخت برد تا زيان و محنتشان را بيفزايد . در اين وقت مردم بسيار با امان به نزد ابو احمد آمدند و آنها كه به نزد فاسق ماندند نيازمند بودند كه براى قوت خويش حيله كنند و به طلب قوت در - دهكده ها و نهرهايى كه از اردوگاهشان دور بود پراكنده شدند . خبر قضيه به ابو احمد رسيد و بگفت تا جمعى از سرداران و سردستگان غلامان سپاه وى به محلهايى روند كه زنگيان آنجا مىروند و استمالتشان كنند و به اطاعتشان بخوانند و هر كس از آنها كه از اطاعت آوردن دريغ كرد ، او را بكشند و سرش را بيارند . براى آنها دستمزدى معين كرد كه رغبت آوردند و صبحگاه و شبانگاه به رفت و آمد بودند و روزى نبود كه جمعى از زنگيان را با تعدادى سر يا اسير از آنها نيارند . محمد بن حماد گويد : وقتى اسيران زنگى به نزد موفق بسيار شدند بگفت تا آنها را از نظر بگذرانند ، هر كس از آنها نيرو و توانى داشت و سلاح مىتوانست برداشت ، بر او منت نهاد و با وى نكويى كرد و با غلامان سپاه خويش بياميخت تا نيكى و احسانى را كه با آنها مىكرد بدانند . هر كس از آنها ضعيف بود و توان جنبش نداشت يا پيرى فرتوت بود و توان برداشتن سلاح نداشت ، يا زخمى داشت كه دير بازمانده بود دستور داد تا دو جامه بر او بپوشانند و درمى چند بدهند با توشه ، و آنها را سوى اردوگاه خبيث برند و آنجا بيفكنند . پيش از آن دستورشان مىداد