محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6553

تاريخ الطبرى ( فارسي )

از خبيث و ياران وى ببريد و آذوقه هور و دريا بكمك كشتى از آنها بازماند تدبير ديگر كردند و از راه نهر امير سوى قندل رفتند و از نهر مسيحى به راههاى خشكى و دريا رسيدند و آذوقه گيريشان از خشكى و دريا و دريافت ماهى دريا ، از اين سمت بود . خبر به موفق رسيد و به رشيق ، غلام ابو العباس ، دستور داد كه در جويث بارويه ، در سمت شرقى دجله مقابل نهر امير ، اردوگاه كند و خندقى استوار بكند . به ابو العباس دستور داد از نخبهء ياران خويش پنجهزار كس و سى كشتى به رشيق پيوسته كند . به رشيق دستور داد كشتيها را بر دهانهء نهر امير بدارد و براى هر پانزده كشتى نوبتى نهد كه در نهر امير برود تا به گذرگاهى رسد كه زنگيان از آنجا به دبا و قندل و نهر مسيحى مىرفتند و آنجا باشد و اگر كسى از خبيثان بر آنها نمايان شد با وى نبرد كنند و چون نوبتشان بسر رفت باز آيند و يارانشان كه بر دهانهء نهر مقيم بوده‌اند جايشان را بگيرند . چنين كردند ، رشيق در جايى كه دستور يافته بود اردو بزند ، اردو زد و راههاى فاجران كه از آنجا به نهر دبا و قندل و مسيحى مىرفتند ، بريده شده و چون راهى به خشكى و دريا نداشتند به تنگنا افتادند و كار محاصره برايشان سخت شد . در اين سال برادر شركب ، با خجستانى نبرد كرد و مادر او را دستگير كرد . و هم در اين سال پسر شبث بن حسن بپاخاست و عمر بن سيما ولايتدار حلوان را دستگير كرد . و هم در اين سال احمد بن ابى الاصبغ از نزد عمرو بن ليث باز آمد . عمرو وى را به نزد احمد بن عبد العزيز دلفى فرستاده بود كه با مالى بيامد و عمرو از آنچه به دست آورده بود سيصد و چند هزار دينار فرستاد با هديه اى كه پنجاه من مشك بود و پنجاه من عنبر و دويست من عود و سيصد جامهء مزين و غيره ، با مقدارى و ظروف طلا و نقره و تعدادى اسب و غلام ، معادل دويست هزار دينار ، كه بهاى آنچه فرستاده بود و هديه كرده بود