محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6513
تاريخ الطبرى ( فارسي )
سرداران و وابستگان خويش برنشست كه محلى را براى جولانگاه اسبان بجويد و به نزديك ديوار ( 572 سليمان بن جامع رسيد كه جمع بسيارى از آنها با وى روبرو شدند و از چند جا كمينها سوى وى برون شد و جنگ درگرفت و سخت شد . جمعى از سواران پياده شدند و دفاع كردند تا از تنگناهايى كه وارد آن شده بودند برون شدند ، غلامى به نام وصيف علمدار [ 1 ] از جمله غلامان و سرداران ابو احمد با تنى چند از سرداران زيرك اسير شدند . ابو العباس تيرى به سوراخ بينى احمد بن مهدى جبايى زد كه به هر جا رسيد دريد و به مغز وى رسيد كه از پا بيفتاد و او را كه در حال مرگ بود به اردوگاه خاين بردند . بليهء جبايى بر او سخت گران آمد كه از همه يارانش كارسازتر و به كار اطاعت وى ثابتقدمتر بود . جبايى روزى چند ببود و معالجه مىكرد سپس هلاك شد و خاين بر او سخت بناليد و به نزد وى شد و او را بخويشتن غسل داد و كفن كرد و بر او نماز كرد و بر قبرش بايستاد تا به گور شد ، آنگاه به ياران خويش پرداخت و وعظشان گفت و از مرگ جبايى سخن آورد . وفات وى در شبى پر رعد و برق بود . چنان كه آوردهاند گفت كه پيش از آنكه خبر به دو رسد ، وقت قبض روح جبايى بدانسته بود ، كه ترنم فرشتگان را شنيده بود كه دعاى وى مىگفتند و براى او رحمت مىخواستند . محمد بن حسن گويد : ابو واثله محمد بن هشام به نزد من آمد ، وى از جمله حاضران بوده بود و مرا از آنچه شنيده بود به شگفتى برد ، محمد بن سمعان نيز به نزد من آمد و چنان گفت كه وى گفته بود . خاين از گور جبايى شكسته و غمزده برفت . محمد بن حماد گويد : وقتى ابو احمد از نبردى كه شامگاه جمعه چهار روز - مانده از ماه ربيع الاخر رخ داده بود باز مىگشت ، خبر به اردوگاه وى رسيده بود ، همه سپاهيان بپاخاستند و به وقت بازگشت به پيشواز وى رفتند كه آنها را به اردوگاه
--> [ 1 ] كلمهء متن .