محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6514
تاريخ الطبرى ( فارسي )
پس فرستاد ، و اين به وقت مغرب بود . وقتى مردم اردوگاه فراهم شدند دستور يافتند كه آن شب را به كشيك باشند و نبرد را آماده باشند . صبحگاه روز شنبه ، سه روز مانده از ماه ربيع الاخر ، ابو احمد ياران خويش را بياراست و آنها را دسته ها كرد كه سوار و پياده از پى يك ديگر بود و بگفت تا كشتى و زورقها را از نهرى كه شهر طهيثا را مىشكافت و به نام نهر منذر شهره بود همراه وى ببرند و سوى زنگيان رفت تا به ديوار شهر رسيد و سرداران غلامان خويش را در جاهايى كه بيم مىرفت زنگيان از آن به مقابلهء وى بيرون شوند ، جاى داد . پيادگان با اين پيش روى سواران نهاد و به جاهايى كه بيم مىرفت كمين كردگان از آن درآيند كسان گماشت ، آنگاه پياده شد و چهار ركعت نماز كرد و به تضرع از خدا عز و جل براى خويشتن و مسلمانان نصرت خواست ، ( 573 آنگاه سلاح خويش را خواست و به تن كرد و پسر خويش ابو العباس را دستور داد كه سوى ديوار رود و غلامان را به نبرد ترغيب كند و او چنان كرد . و چنان بود كه سليمان بن جامع ، مقابل ديوار شهر خويش كه آن را منصوره ناميده بود ، خندقى كرده بود ، وقتى غلامان بدان رسيدند از عبور هراسان شدند و از آن بماندند ، اما سردارانشان آنها را برانگيختند و با آنها پياده شدند و جسورانه به خندق تاختند و از آن عبور كردند و به زنگيان رسيدند كه از ديوار شهرشان مىنگريستند و سلاح در آنها نهادند . گروهى از سواران نيز از خندق گذشتند و چون زنگيان وضع آن قوم را كه به مقابله شان آمده بودند و هجومشان را بديدند به هزيمت روى بگردانيدند . ياران ابو احمد دنبالشان كردند و از اطراف شهر وارد آن شدند . و چنان بود كه زنگيان شهر را با پنج خندق استوار كرده بودند و جلو هر خندق ديوارى نهاده بودند كه بنزد آن مقاومت كنند و به هر ديوار و خندقى كه مىرسيدند ، به مقاومت مىايستادند و ياران ابو احمد از هر جا كه مىايستادند ، پسشان مىراندند . از پس هزيمت زنگيان كشتى و زورقها از نهرى كه شهرشان را مىشكافت