محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6388
تاريخ الطبرى ( فارسي )
حبشون و كيغلغ و مسرور بلخى و جمعى ديگر در خانهء خلافت بودند . وقتى عبد الله آنچه را ميان وى و آنها رفته بود با مهتدى بگفت ، دستور داد بنزد آنها باز رود و جمعيشان را بيارد و به نزد وى رساند . عبد الله برفت ، نزديك جوسق به آنها رسيد و با ايشان سخن كرد كه به جاى خويش بمانند و گروهى از خودشان را همراه وى بفرستند اما نپذيرفتند . و چون خبر ( 463 به ابو نصر رسيد ، كسانى كه با وى در خانه خلافت بودند كه آن گروه مىرسند ، همگى از مجاورت در نزاله برون شدند و در خانه خلافت بجز مسرور بلخى و الطون نايب كيغلغ و از دبيران ، عيسى بن فرخانشاه ، كس نماند . وابستگان از مجاورت در قصر احمر درآمدند و خانه را پر كردند كه نزديك چهار هزار كس بودند ، به نزد مهتدى رفتند و از وضع خويش با وى شكوه كردند ، هدفشان از گفتگو اين بود كه اميرانشان معزول شوند و كارهاشان به برادران امير مؤمنان پيوسته شود و اميران و دبيران وادار شوند كه آنچه را از اموال سلطان به خيانت بردهاند پس دهند ، مىگفتند : مقدار آن صد و پنجاه هزار هزار است . مهتدى وعده شان داد كه در كارشان بنگرد و آنچه را خواسته بودند بپذيرد ، آن روز را در خانه خلافت ببودند ، مهتدى محمد بن مباشر كرخى را فرستاد كه براى آنها سويق خريد . ابو نصر پسر بغا بى درنگ برفت و در حير نزديك محل اسبدوانى اردو زد و نزديك پانصد كس به دو پيوست كه شبانگاه از وى پراكنده شدند و با كمتر از صد كس بماند و سوى محمديه رفت . صبحگاه روز چهارشنبه ، وابستگان آنچه را در آغاز مىخواسته بودند همى خواستند ، به آنها گفته شد : « آنچه مىخواهيد كارى دشوار است و برون كردن كار از دست اين اميران ، براى شما آسان نيست چه رسد به اينكه اموال نيز از آنها مطالبه شود ، در كار خويش بنگريد ، اگر پنداريد كه بر اين كار ثبات مىكنيد تا به انجام رسد امير مؤمنان از شما بپذيرد و اگر صورت ديگر است ، امير مؤمنان با شما نظر نكو