محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6389
تاريخ الطبرى ( فارسي )
دارد . » اما بر آنچه در آغاز خواسته بودند مصر شدند ، گفتندشان كه به صيغهء بيعت قسم ياد كنند كه بر اين گفته بمانند و از آن بازنگردند و با هر كه در اين باب با آنها نبرد كند ، نبرد كنند و نيكخواه و دوستدار امير مؤمنان باشند . اين را پذيرفتند و از آنها پيمان بيعت گرفته . شد در آن روز نزديك به هزار كس بيعت كردند . كارها به دست عيسى بن فرخانشاه بود كه مقام وزير داشت . پس از آن از جانب خويش نامه اى به ابو نصر نوشتند - عيسى بن - فرخانشاه براى آنها نوشت - كه ضمن آن به رفتن وى از خانهء خلافت بدون سبب اعتراض كردند و گفتند كه آهنگ امير مؤمنان كرده بودند كه حاجت خويش را با وى بگويند و چون خانهء خلافت را خالى ديدند ، در آن بماندند و اگر بازآيد وى را به حال خويش باز مىبرند و مزاحمش نمىشوند . عيسى بن فرخانشاه نيز از جانب خليفه همانند اين را به ابو نصر نوشت كه ميان پسين و عشا بيامد و وارد خانهء خلافت شد ، ( 464 برادرش حبشون و كيغلغ و بكالبا و جمعى ديگر با وى بودند ، وابستگان پيش روى آنها برخاستند ، همگى با سلاح . مهتدى بنشست ، ابو نصر با همراهان خويش به نزد وى رسيد و سلام گفت و نزديك شد و دست و پا و فرش مهتدى را بوسه زد و پس رفت . مهتدى وى را مخاطب كرد و گفت : « اى محمد دربارهء آنچه وابستگان مىگويند راى تو چيست ؟ » گفت : « چه مىگويند ؟ » گفت : « مىگويند شما اموال را بردهايد ؟ و در كارها خودكامگى كردهايد و در چيزى از كار آنها يا چيزى كه موجب صلاحشان باشد نمىنگريد . » گفت : « اى امير مؤمنان ، مرا با اموال چكار ، كه نه دبير ديوان بودهام و نه كارى به دست من بوده است . » گفت : « پس مالها كجاست ، مگر بجز پيش تو است و پيش برادرت و دبيرانتان و يارانتان . »