محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6500
تاريخ الطبرى ( فارسي )
زنگيان هر روز براى نبرد سوى اردوگاه مىآمدند و بر اين كار اصرار داشتند ، با گروهى بسيار در نهر امير اردو زده بودند و چون اين كار سودشان نداد به اندازهء يك ماه از نبرد خوددارى كردند . سليمان به سالار زنگيان نوشت و از او خواست كه زورقهايى به كمك وى فرستد كه هر كدام چهل پارو داشته باشد ، در مدت بيست روز چهل زورق به دو رسيد كه در هر زورق دو جنگاور بود و ملاحان آن ، شمشير و نيزه و سپر داشتند . جبايى ، جايگاه خويش را مقابل اردوگاه ابو العباس كرد و مانند پيش ، هر روز براى نبرد مىآمدند و چون ياران ابو العباس به مقابلهء آنها مىرفتند فرار مىكردند و ثبات نمىكردند و در خلال اين احوال پيشتازانشان مىآمدند و پلها را مىبريدند و اسبانى را كه به معرض ديدشان بود با تير مىزدند و زورقهاى نوبتى نصير را به آتش مىسوختند . دو ماه بدين سان ببودند ، پس از آن ابو العباس چنان ديد كه در دهكدهء رمل براى آنها كمينى نهد و چنان كرد ، چند زورق پيشاپيش سپاه سوى آنها فرستاد كه در آن طمع آرند . ابو العباس دستور داد كه زورقى براى وى آماده كنند ، زورقى نيز براى زيرك . گروهى از غلامان نخبهء خويش را كه به دليرى مىشناخت در زورقها نشانيد ، بدر و مونس را در يك زورق نهاد ، رشيق حجاجى را در يك زورق ، يمن را در يك زورق ، خفيف و يسر را در يك زورق ، نذير و وصيف را در يك زورق . پانزده زورق آماده كرد و در هر زورقى دو جنگاور نهاد و آن را پيش روى سپاه نهاد . محمد بن شعيب سر ملوان گويد : من از كسانى بودم كه آن روز پيش رفتند . زنگيان تعدادى از زورقها را كه پيش رفته بود بگرفتند اسيرانى نيز گرفتند من با شتاب برفتم و با صداى بلند بانگ زدم كه اين قوم زورقهاى ما را گرفتند ، ابو العباس صداى مرا شنيد ، در آن وقت چاشت مىخورد ، بپاخاست و به طرف زورقى رفت كه براى او مهيا كرده بودند ، از سپاه پيش افتاد و منتظر پيوسته شدن ياران خويش نماند و