محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6501

تاريخ الطبرى ( فارسي )

كسانى از آنها كه سبكرو بودند از پى وى روان شدند . گويد : به زنگيان رسيديم ، وقتى ما را بديدند ، خداى ترس در دلهاشان افكند ( 562 كه خويشتن را در آب افكندند و هزيمت شدند و ما ياران خويش را نجات داديم . آن روز سى و يك زورق از زورقهاى زنگيان را گرفتيم ، جبايى با سه زورق نجات يافت . گويد : ابو العباس با كمانى كه به دست داشت چندان تير انداخت كه انگشتش خونين شد و بازگشت . اگر در تعقيب جبايى كوشيده بوديم گمان دارم به دو مىرسيديم اما شدت خستگى ما را از اين كار بازداشت . ابو العباس و بيشتر يارانش به جاهاى خويش در دهانهء بردودا بازگشتند ، آهنگ تعاقب آنها نكرد . وقتى به اردوگاه خويش بازگشت بگفت تا همراهان وى را طوق و بازوبند دهند و دستور داد زورقهايى را كه از زنگيان گرفته بودند اصلاح كنند . به ابو حمزه دستور داد با كشتيهايى كه همراه داشت در دجله مقابل خسر شاپور جاى گيرد . گويد : پس از آن ابو العباس چنان ديد كه در مازروان برود تا به دهكدهء معروف به حجاجيه شود و به نهر امير برسد و از آنجاها با خبر شود و راههايى را كه زورقهاى زنگيان از آن عبور مىكند بشناسد ، به نصير دستور داد كه با كشتيها و زورقهايى كه همراه داشت پيش از او برفت . نصير براى اين مقصود روان شد ، اما راه مازروان را رها كرد و آهنگ ناحيهء نهر امير كرد ، آنگاه ابو العباس زورقى خواست و بر آن نشست . محمد بن شعيب نيز با وى بود ، وارد مازروان شد و پنداشت كه نصير پيش روى اوست و به محمد گفت : « مرا در اين نهر پيش ببر تا خبر نصير را بدانم . » و كشتيها و زورقها را بگفت تا از پشت سر وى بروند . محمد بن شعيب گويد : برفتيم تا نزديك حجاجيه رسيديم ، در راه كشتىاى به ما رسيد كه ده كس از زنگيان در آن بودند ، شتابان سوى آن شديم ، زنگيان خويشتن را در آب افكندند و كشتى به تصرف ما درآمد كه پر از جو بود ، در آن يك زنگى