محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6487
تاريخ الطبرى ( فارسي )
مسرقان بماند . خبر به وى رسيد كه اغرتمش و اب و مطر بن جامع سوى وى آمدهاند و در سمت شرقى پل اربك فرود آمدهاند كه به طرف وى عبور كنند . خليل اين را به برادرش على بن ابان نوشت ، على سوى آنها روان شد تا بر كنار پل به نزدشان رسيد و كس به نزد خليل فرستاد و دستور داد كه به نزد وى شود كه به نزد وى رفت . ياران على كه در اهواز بودند هراسان شدند و اردوگاه وى را رها كردند ، سوى نهر السدره رفتند . در آنجا ميان على و سرداران سلطان نبرد شد و آن روز را به نبرد بودند ، سپس از هم جدا شدند . على بن ابان سوى اهواز رفت و كسى را آنجا نيافت و ديد كه ياران وى همگى به نهر السدره پيوستهاند و كس سوى آنها فرستاد كه پسشان آرد . اما اين كار ميسر نشد و به دنبال آنها رفت و در نهر السدره بماند . سرداران سلطان بازگشتند تا در عسكر مكرم جاى گرفتند . على بن ابان براى نبردشان آماده شدن آغاز كرد ، كس پيش بهبود پسر عبد الوهاب فرستاد كه با آن گروه از ياران خويش كه با وى بودند به نزد على شد . اغرتمش و يارانش خبر يافتند كه على مصمم است سوى آنها رود و سوى وى روان شدند . على بن ابان برادر خويش را بر مقدمهء خويش نهاده بود و بهبود و احمد بن زرنگى را نيز به دو پيوسته بود ، دو گروه در دولاب به هم رسيدند . على به خليل بن - ابان دستور داد كه بهبود را كمين نهد كه بنهاد ، خليل برفت تا با قوم مقابل شد و نبرد ميانشان درگرفت كه آغاز آن روز به نفع ياران سلطان بود ، آنگاه عقب رفتند و كمين برون شد و زنگيان با آنها درآويختند و هزيمتشان كردند ، مطر بن جامع اسير شد ، از اسبى كه زير وى بود بيفتاد كه بهبود او را گرفت و به نزد على برد ، سيماى معروف به صغراج و جمعى از سرداران كشته شدند ، وقتى بهبود مطر را به نزد على برد مطر از او خواست كه زنده اش بگذارد ، اما على نپذيرفت و گفت : « اگر جعفرويه را زنده داشته بودى ترا زنده مىگذاشتم . » و بگفت تا مطر را به وى نزديك كردند و به دست خويش گردنش را بزد . ( 551 پس از آن على بن ابان وارد اهواز شد . اغرتمش و اب با كسانى