محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6488
تاريخ الطبرى ( فارسي )
كه همراه آنها نجات يافته بودند برفتند تا به شوشتر رسيدند ، على بن ابان سرها را به نزد خبيث فرستاد كه بگفت تا آن را بر ديوار شهر وى نصب كنند . راوى گويد : و چنان بود كه از آن پس على بن ابان سوى اغرتمش و ياران وى مىرفت و جنگ در ميانشان به سود يا زيان او پيوسته بود . خبيث بيشتر سپاهيان خويش را به نزد على بن ابان فرستاد كه بر اغرتمش و ياران وى فزونى گرفتند و او دل به صلح داد ، على بن ابان نيز صلح را خوش داشت كه صلح كردند و على بن ابان تاخت و تاز به اطراف را آغاز كرد . از جمله تاختنهاى وى آن بود كه سوى دهكدهء معروف به بيرود رفت و بر آن چيره شد و غنايم بسيار از آن بدست آورد و آنچه را در اين مورد كرده بود به خبيث نوشت و غنيمتهايى را كه گرفته بود فرستاد و بجاى ماند . در اين سال اسحاق پسر كنداجيق از اردوگاه احمد بن موسى بغايى جدا شد از آن رو كه وقتى احمد بن موسى به جزيره رفت موسى پسر اتامش را به ديار ربيعه گماشت و اسحاق اين را نپسنديد ، به همين سبب از اردوگاه وى جدايى گرفت و سوى بلد شد و با كردان يعقوبى نبرد كرد و هزيمتشان كرد و مالهايشان را بگرفت و از آن نيرو گرفت آنگاه با ابن مساور جانفروش روبرو شد و او را بكشت . در شوال همين سال مردم حمص عامل خويش ، عيسى كرخى ، را بكشتند . و هم در اين سال لؤلؤ غلام احمد بن طولون ، موسى پسر اتامش را اسير كرد ، سبب آن بود كه لؤلؤ مقيم رابيهء بنى تميم بود و موسى پسر اتامش مقيم رأس العين بود ، شبى به حال مستى برون شد كه آنها را بكوبد كه بر او كمين كردند و وى را اسير كردند و سوى رقه فرستادند . پس از آن به ماه شوال لؤلؤ با احمد بن موسى و سرداران وى و بدويانى كه همراهشان بودند روبرو شد كه لؤلؤ هزيمت شد و گروهى بسيار از ياران وى كشته شدند ، ابن صفوان عقيلى و بدويان به طرف بنه هاى اردوگاه احمد ابن موسى بازگشتند كه آن را به غارت بردند ياران لؤلؤ بر سرشان ريختند و كسانى