محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6016
تاريخ الطبرى ( فارسي )
مىخواهى چيزى بگويى ؟ » گفتم : « آرى ، ايتاخ به من چنين و چنين گفت . » گويد : مقررى ايتاخ يك نان بود و يك كوزه [ 1 ] آب ، براى دو پسرش خوانى مىبردند كه هفت نان بر آن بود و پنج بشقاب . تا اسحاق زنده بود اين ترتيب برقرار بود نمىدانم بعد با آنها چه كردند . اما ايتاخ را بند نهادند و هشتاد رطل آهن و قيدى سنگين به گردنش نهادند كه به روز پنجشنبه پنج روز رفته از جمادى الاخر سال دويست و سى و پنجم بمرد . اسحاق ، ابو الحسن ، اسحاق بن ثابت ، متصدى بريد بغداد و قاضيان را شاهد مرگ وى كرد و وى را به آنها نمود كه ضربت و اثرى بر وى نبود . ( 170 يكى از پيران به من گفت كه مرگ ايتاخ از تشنگى بود . وى را غذا دادند ، آب خواست ، آبش ندادند تا از تشنگى جان داد . دو پسرش در زندگى متوكل در حبس بماندند و چون كار به منتصر رسيد ، آنها را درآورد . مظفر از آن پس كه از زندان برونش آوردند بيش از سه ماه نماند و درگذشت ، اما منصور پس از آن زندگى كرد . سخن از دستگيرى اين بعيث و مرگ وى در اين سال در ماه شوال بغاى شرابى به اين بعيث را بياورد با جانشين وى ابو الاغر و دو برادر ابن بعيث صقر و خالد كه با امان فرود آمده بودند و پسر ابن بعيث به نام علاء كه او نيز با امان برون آمده بود . اسيرانى كه آورده بود صد و هشتاد كس بودند و بقيه پيش از آنكه برسند جان داده بودند . وقتى به نزديك سامرا رسيدند بر شترانشان نشاندند كه مردم آنها را ببينند . متوكل بگفت تا ابن بعيث را بداشتند ، وى را از آهن
--> [ 1 ] كلمهء متن .