محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6017

تاريخ الطبرى ( فارسي )

سنگين كرد ، اسيران را نيز بداشتند . از على بن جهم آورده‌اند كه گويد : محمد بن بعيث را به نزد متوكل آوردند و بگفت : تا گردنش را بزنند . وى را بر نطعى انداختند . جلادان بيامدند و مهياى وى شدند . متوكل با خشونت به دو گفت : « اى محمد چه چيز به اين كار وادارت كرد ؟ » گفت : « تيره روزى ، تو آن طنابى كه ميان خدا و خلق وى كشيده شده اى . مرا از تو دو گمان هست كه آن يك كه بيشتر در خور تو است به دلم نزديكتر است : بخشش . » آنگاه بى درنگ آغاز كرد و شعرى خواند به اين مضمون : « اى امام هدايت ! مردم جز اين ندانند كه تو امروز « مرا مىكشى ، اما عفو زيباتر است « مگر من جز از سرشت خطايم ؟ « اما عفو تو از پيمبرى مايه دارد « تو از همه سبقجويان فضيلت بهترى « و بىگفتگو از دو كار ، بهترين را مىكنى . » على گويد : متوكل به من نگريست و گفت ، « از ادب بهره اى دارد ، » و من پيشدستى كردم و گفتم . « امير مؤمنان ، از دو كار بهترين را مىكند و بر تو منت مىنهد . » متوكل گفت . « به جاى خويش باز گرد . » . . . [ 1 ] به من گفت : « گروهى از پيران مراغه در آنجا اشعارى از ابن بعيث ( 171 را براى من خواندند ، به پارسى ، و از ادب و شجاعت وى ياد ميكردند ، وى را خبرها هست و گفتارها . » يكى از كسانى كه مىگفت : وقتى ابن بعيث را به نزد متوكل آوردند و ابن

--> [ 1 ] متن افتاده دارد