محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6003
تاريخ الطبرى ( فارسي )
سبب هلاك ابن زيات شد . بغاى شرابى بود كه براى خواندن وى فرستاده شد و در راه به دو سلام خلافت گفت . پس از آن او را به خلافت برداشتند و با وى بيعت كردند . گويد : متوكل مهلت داد تا روز چهارشنبه شد ، هفت روز رفته از ماه صفر . وى مصمم شده بود كه با ابن زيات بدى كند ، به ايتاخ دستور داد او را بگيرد و شكنجه كند . ايتاخ كس از پى او فرستاد . پنداشت كه او را خواندهاند . از پس ناشتا شتابان بر نشست كه مىپنداشت خليفه او را خوانده است . و چون مقابل منزل ايتاخ رسيد به دو گفتند : « به طرف منزل ابو منصور بگرد . » پس بگشت و بيم در دلش افتاد . وقتى به محلى رسيد كه ايتاخ در آن جاى مىداشت ، وى را از آن بگردانيدند كه احساس خطر كرد آنگاه وى را به اطاقى بردند و شمشير و كمربند و كلاه و جبه اش را برگرفتند و به غلامانش دادند و گفتند : « برويد » كه برفتند و ترديد نداشتند كه وى به نزد ايتاخ مىماند كه نبيذ بنوشد . گويد : و چنان بود كه ايتاخ دو كس از سران ياران خويش را براى كار ابن زيات آماده كرده بود : يزيد پسر عبد الله حلوانى و هرثمه شارباميان . كه وقتى محمد بن عبد الملك دستگير شد برون شدند و با سپاه و شاكريان خويش به تاخت برفتند تا به خانهء محمد بن عبد الملك رسيدند . غلامان محمد به آنها گفتند : « كجا مىرويد ، ابو جعفر برنشست . » پس به خانهء وى هجوم بردند و هر چه را در آن بود گرفتند . از ابن حلوانى آوردهاند كه گويد : به اطاقى رفتم كه از آن محمد بن عبد الملك بود و در آن مىنشست . وضعى محقر داشت و اثاث كم . در آنجا چهار مخده ديدم با شيشه هاى يك رطلى كه شراب در آن بود . اطاقى را كه كنيزانش در آن مىخفتند ديدم ، در آن حصيرى بود و چند مخده كه كنار اطاق چيده بود و كنيزان وى در آن بى بستر مىخفته بودند . گويند : متوكل آن روز كس فرستاد و هر چه اثاث و اسب و كنيز و غلام در منزل