محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6004
تاريخ الطبرى ( فارسي )
ابن زيات بود برگرفت و همه را به هارونى برد . راشد مغربى را نيز براى گرفتن اموال و خدمهء وى كه به بغداد بود آنجا فرستاد . به ابو الوزير دستور داد املاك وى و املاك مردم خاندانش را هر كجا باشد بگيرند . اموالى كه در سامرا بود از آن پس كه براى خليفه خريده شد به خزينه هاى ( 159 مسرور سيمانه برده شد . به محمد بن عبد الملك گفتند : « براى فروش اثاث خويش وكيل بگير » آنگاه عباس بن احمد بن رشيد را بنزد وى بردند كه وى را به فروش آن وكالت داد . راوى گويد : چند روزى در محبس خويش بىبند بود ، پس از آن دستور بند كردن وى داده شد كه بندش نهادند ، از غذا خوددارى كرد و لب به چيزى نمىزد » در محبس خويش سخت نالان بود و بسيار مىگريست ، كمتر سخن ميكرد ، بيشتر انديشه ميكرد . چند روزى ببود آنگاه به بيداريش كشيدند و از خواب بداشتند . بيدارش داشتند و با سوزنى درشت به تنش مىخليدند آنگاه يك شب و روز از او دست بداشتند كه بخفت . وقتى بيدار شد ، راغب ميوه و انگور شد كه برايش بردند كه بخورد . سپس به بىخوابيش كشيدند ، سپس تنورى چوبين آوردند كه ميخهاى آهنين درون آن بود . از ابن ابى داود و ابو الوزير آوردهاند كه مىگفته بودند : « ابن زيات نخستين كس بود كه گفته بود تنور ميخدار بسازند و ابن اسباط مصرى را با آن شكنجه داد چندان كه هر چه داشت از او درآورد . سپس خود وى دچار آن شد كه چند روز با آن شكنجه اش كردند . » از دندانى مأمور شكنجهء ابن زيات آوردهاند كه گويد : چنان بود كه من برون مىشدم و در را به روى او مىبستم ، دستهاى خويش را بالا مىبرد چندانكه زير بغلهايش كشيده مىشد آنگاه به درون تنور مىشد و مىنشست . درون تنور ميخهاى آهنين داشت . ميان آن چوبى بود كه شكنجه ديده وقتى مىخواست بياسايد بر آن مىنشست . لختى روى آن چوب مىنشست ، آنگاه مأمور وى مىآمد . وقتى صداى