محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5999
تاريخ الطبرى ( فارسي )
كردند ، چندان كه ترديدشان نماند . گويد : فرداى آن روز احمد بن ابى داود ، صبحگاه به نزد متوكل رفت و گفت : « در بارهء لقبى انديشيدهام كه اميدوارم مناسب و نكو باشد ان شاء الله و آن المتوكل على الله است . » دستور داد تا آن را روان بدارند محمد بن عبد الملك زيات را احضار كرد و دستور داد در بارهء آن به مردم بنويسند كه نامه هاى سوى مردم روان شد ، متن آن چنين بود : « بنام خداى رحمان رحيم « خدايت زنده بدارد ، امير مؤمنان ، كه خداى بقاى وى را طولانى بدارد ، دستور داده عنوان وى كه بر منبرها و در نامه به قاضيان و دبيران و ديوانداران وى و ديگر كسان ، كه ميان وى و آنها مكاتبه مىرود ، ياد مىشود ، از عبد الله جعفر امام المتوكل على الله امير مؤمنان ، باشد . در كار بستن اين بنگر و وصول [ 1 ] نامه مرا اعلا [ 2 ] كن با توفيق ان شاء الله . » گويند : وقتى دستور داد كه تركان را مقررى چهار ماهه دهند و سپاه و شاكريان و هاشميان همانندشان را هشت ماهه و مغربيان را مقررى سه ماهه ، از گرفتن آن خود - دارى كردند ، كس بنزد آنها فرستاد كه هر كس از شما مملوك باشد به نزد احمد بن - ابى داود رود تا او را بفروشد و هر كه آزاد باشد او را عبرت سپاهيان كنيم ، كه بدين رضا دادند . آنگاه وصيف در بارهء آنها سخن كرد تا متوكل از آنها راضى شد . سه ماهشان بدادند پس از آن همانند تركان شدند . همانوقت كه واثق بمرد خواص با متوكل بيعت كردند و همانروز به وقت زوال خورشيد ، عامه با وى بيعت كردند . از سعيد صغير آوردهاند كه متوكل از آن پيش كه به خلافت رسد به وى و جمعى ديگر گفته بود كه در خواب ديده كه شكر [ 3 ] سليمانى از آسمان بر او مىريزد و
--> [ 1 ، 2 ] كلمهء متن [ 3 ] كلمهء متن : سكر