محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5996
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« و بى حشمت هر چه خواهم بگويم . » و چون آن را براى واثق بخواندند آن را پسنديد و كس بنزد ابن زيات فرستاد كه واى تو ، صالح بن عبد الوهاب كيست . كس بنزد وى فرست و او را بيار كه كنيز خويش را نيز بيارد . صبحگاهان صالح ، كنيز را بنزد واثق آورد كه وى را به درون بردند و چون آواز خواند او را پسنديد و كس بنزد صالح فرستاد كه بگوى . گفت : « اى امير مؤمنان صد هزار دينار و ولايت مصر » گويد : واثق كنيز را پس فرستاد . پس از آن احمد بن عبد الوهاب برادر صالح در بارهء واثق گفت : « خانه دوستان نخواست كه دور باشد « از عشق ليلى جانها فنا مىشود « كه نه ثواب دارد و نه پاداش » و قلم ، كنيز صالح روى آن كار كرد . و زرزر بزرگ آن را براى واثق به آواز خواند . واثق گفت : « اين كيست ؟ » گفت : « قلم » . گويد : واثق كس بنزد ابن زيات فرستاد كه صالح را فرستاد ، قلم نيز با وى بود . وقتى به نزد واثق درآمد به دو گفت : « اين نغمه از آن تست ؟ » گفت : « خدايت فزونى دهد » آنگاه كس بنزد صالح فرستاد كه نام ببر و چيزى بگوى كه به تو شايد داد . صالح پيام داد : « وى را هديهء امير مؤمنان كردم ، خداى آن را بر امير مؤمنان مبارك كند . » واثق گفت : « آن را پذيرفتم ، اى محمد پنجهزار دينار به عوض به او بده » و نام وى را اغتباط كرد . اما ابن زيات امروز و فردا كرد و كنيز آواز را تكرار