محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5983
تاريخ الطبرى ( فارسي )
داد در مبادلهء اسيران حضور يابد . وى با هفده اسب بريد برون شد . ميان فرستادگانى كه به طلب مبادلهء اسيران آمده بودند با ابن زيات در بارهء مبادله اختلاف شد ، گفتند : « ما در مبادله پيرزن فرتوت و پير كهنسال و كودك نمىگيريم . » اين اختلاف چند روز در ميانشان بود ، عاقبت رضايت دادند كه يك كس در قبال يك كس باشد . آنگاه واثق براى خريد بردگان فروشى كس به بغداد ورقه فرستاد و هر كس از آنها را كه ميسر شد خريد ، اما شمار كامل نشد . واثق پيره زنان فرتوت رومى و ديگران را از قصر برون آورد تا شمار كامل شد . آنگاه از جمله ياران ابن ابى - داود دو كس را روانه كرد كه يكيشان يحيى نام داشت پسر آدم كرخى و كنيهء ابو رمله داشت با جعفر بن حداء . يكى از دبيران ديوان نظارت را به نام طالب پسر داود نيز با آنها فرستاد و دستور داد وى و جعفر اسيران را امتحان كنند ، هر كه گفت : قرآن مخلوق است وى را مبادله كنند و هر كه از اين خوددارى كرد به دست روميان وانهاده شود . » دستور داد تا به طالب پنجهزار دينار بدادند و نيز دستور داد تا به هر كس كه گفت قرآن مخلوق است و مبادله شد از مالى كه همراه داشتند يك دينار بدهند و قوم برفتند . از احمد بن حارث آوردهاند كه گويد : از ابن ابى قحطبه يار خاقان خادم پرسش كردم . وى سفير [ 1 ] ميان مسلمانان و روميان بوده بود ، او را فرستاده بودند كه شمار مسلمانان را در ديار روم بداند كه پيش از مبادله به نزد شاه روم رفت و شمارشان را بدانست و گفت كه شمارشان به سه هزار مرد و پانصد زن رسيده كه واثق دستور داد مبادله شوند ، و احمد بن سعيد را شتابان فرستاد بر اسبان بريد كه مبادله به دست وى باشد ، و نيز كس فرستاد كه اسيران مسلمان را امتحان كند . هر كس از آنها كه گفت : قرآن مخلوق است و خدا عز و جل در آخرت ديده نمىشود ، مبادله شد و هر كه اين را نگفت به دست روميان وا نهاده شد . از روزگار محمد بن زبيده ، از سال صد و نود و چهارم ، يا پنجم ، مبادله اى نبوده بود .
--> [ 1 ] كلمه متن