محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6354

تاريخ الطبرى ( فارسي )

يك بار داده شود چنان كه بوده . تيولها باطل شود و امير مؤمنان هر كه را خواهد بيفزايد و هر كه را خواهد بالا برد . گفتند كه از پى نامهء خويش به در امير مؤمنان مىروند و آنجا مىمانند تا نيازهايشان را برآرد و اگر خبر يافتند كه كسى در مورد كارى بر امير مؤمنان اعتراض آورده سرش را بر مىگيريد و اگر از سر امير مؤمنان مويى بيفتند به عوض آن موسى بن بغا و بايكباك و مفلح و ياجور و بكالبا و ديگران را ميكشند و دعاى امير مؤمنان گفتند . آنگاه نامه را به ابو القاسم دادند كه آن را ببرد و رسانيد . وابستگان در سامرا جنبش كردند و سرداران به سختى آشفته شدند . مهتدى براى رسيدگى به مظالم نشسته بود . فقيهان و قاضيان وارد شده بودند و به جاهاى خويش نشسته بودند و سرداران به جاهاى خويش ايستاده بودند . پيش از ورود ابو القاسم ، متظلمان وارد شده بودند . مهتدى نامه را آشكارا خواند و با موسى بن بغا خلوت كرد ، سپس به سليمان بن وهب گفت زير رقعهء آنها بنويسيد كه آنچه خواسته بودند پذيرفته شد . وقتى در يك فقره يا دو فقره از نامه چنين كرد ، ابو القاسم گفت : « اى امير - مؤمنان ، جز خط و پىنوشت امير مؤمنان آنها را قانع نميكند . پس مهتدى نامه را گرفت و آنچه را سليمان نوشته بود خط زد و در هر مورد ، پذيرفتن خواست آنها را نوشت كه چنان مىكند . آنگاه مكتوبى جدا به خط خويش نوشت و به انگشتر خويش مهر زد و آن را به ابو القاسم داد . ابو القاسم به موسى و بايكباك و محمد بن بغا گفت : « همراه من كسانى را سوى آنها بفرستيد كه از آنچه در بارهء شما شنيده‌اند عذر خواهى كنند كه هر يك از آنها يكى را روانه كردند . ابو القاسم سوى آنها رفت كه در جاهاى خويش بودند ( 447 و نزديك هزار سوار شده بودند و سه هزار پياده . و اين به وقت نيمروز بود ، به روز پنجشنبه پنج روز رفته از صفر همين سال . از جانب امير مؤمنان آنها را سلام گفت ،