محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6339
تاريخ الطبرى ( فارسي )
. شمشير و سپرم با من بود ، مصلح و رفيق شتابان مىرفتند و من كند ، كه از من نهان شدند ، پشت سر خودم دو كس از مردم بصره را ديدم كه به دست يكيشان شمشير بود به دست ديگرى چند سنگ ، وقتى مرا ديدند ، شناختندم و به تعقيبم مصر شدند ، سوى آنها باز گشتم كه برفتند ، آنگاه برفتم تا به جايى رسيدم كه يارانم آنجا فراهم بودند و از نبودن من به حيرت بودند و چون مرا ديدند از ديدنم آرام شدند . » ريحان گويد : با ياران خويش به محل معروف به معلى در غرب نهر شيطان بازگشت و آنجا فرود آمد ، در بارهء كسان پرسيد ، معلوم شد بسيارى از آنها گريختهاند و از همه ياران وى به مقدار پانصد كس مانده بود ، پس بگفت تا در بوقى كه به صداى آن فراهم مىشدند بدمند ، اما كسى سوى او بازنگشت . آن شب را بماند ، پاسى از شب رفته بود كه جربان بيامد ، وى نيز جزو ديگر فراريان ، فرار كرده بود ، سى غلام نيز با وى بود ، از او پرسيد كه كجا رفته بود ؟ گفت : « به پيشتازى سوى زورقبانان رفته بودم . » ريحان گويد : مرا فرستاد تا براى وى معلوم كنم كه بر پل نهر حرب چه كسانند و كسى را آنجا نيافتم . و چنان بود كه مردم بصره كشتيهايى را كه با وى بوده بود غارت كرده بودند و اسبانى را كه در آن بود گرفته بودند و به چيزى از اثاث و كتابها و اصطرلابها كه همراه داشته بود دست يافته بودند . صبحگاه روز بعد ، شمار ياران خويش را بديد و معلوم شد كه آن شب هزار كس باز آمده بودند . ريحان گويد : از جمله فراريان شبل بود . اما ناصح رملى فرار شبل را انكار مىكرده بود . ريحان گويد : روز بعد شبل باز آمده ، ده غلام نيز با وى بود ، او را ملامت كرد و توبيخ كرد . در بارهء غلامى به نام نادر كه كنيه ابو نعجه داشت و عنبر بربر ، پرسش كرد . گفتند كه جزو فراريان بودهاند . در جاى خويش بماند و به محمد بن سلم گفت كه سوى