محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6338
تاريخ الطبرى ( فارسي )
به نزد پل نهر كثير جاى گرفت . ريحان گويد : به نزد وى رفتم . سنگى به من زده بودند كه به ساقم خورده بود . خبر از من پرسيد ، گفتمش كه پيكار درگير است . به من دستور بازگشت داد و با من بيامد تا نزديك نهر سبابجه رسيد ، آنگاه گفت : « سوى ياران ما برو و بگو : از مقابل آنها عقب بكشند . » به او گفتم : « از اينجا دور شو كه از غلامان بر تو ايمن نيستم . » پس دور شد و من برفتم و دستورى را كه داده بود با سرداران بگفتم كه بازگشتند . مردم بصره به آنها تاختند كه هزيمت رخ داد و اين به وقت پسين بود و كسان ، در نهرها افتادند ، نهر كثير و نهر شيطان . سالار زنگيان بنا كرد به آنها بانگ زد كه بازشان گرداند اما باز نمىگشتند . جمعى از ياران وى در نهر كثير غرق شدند و جمعى از آنها بر ساحل اين نهر و در شاذانى كشته شدند . از جمله سرداران وى كه آن روز كشته شدند ابو الجون بود ، با مبارك بحرانى و عطاء بربر و سلام شامى . غلام ابو شيث و حارث قيسى و سحيل به دو رسيدند و بالاى پل رفتند ، سوى آنها رفت كه از وى گريختند تا روى زمين رسيدند . در آن روز جبه و عمامه و نعلين داشت با شمشير ، سپرش نيز به دستش بود . از پل پايين آمد ، بصريان به تعقيب وى روى پل رفتند كه بازگشت و پنج پله بالا رفت و يكى از آنها را به دست خويش كشت ، بنا كرد ياران خويش را بانگ مىزد و جاى خويش را به آنها مىشناساند . در آنجا از يارانش بجز ابو الشوك و مصلح و رفيق ، غلام يحيى . كسى با وى نمانده بود . ريحان گويد : با وى بودم ، بازگشت تا به معلى رسيد و در مغرب نهر شيطان فرود آمد . محمد بن حسن گويد : شنيدم كه سالار زنگيان مىگفت : ( 434 ( لختى از آن روز چنان بودم كه از ياران خويش دور افتاده بودم ، آنها نيز از من دور بودند و بجز مصلح و رفيق ، كسى با من نمانده بود . نعلين سندى به پا داشتم ، با عمامه اى كه پيچهاى آن باز شده بود و آن را پشت سر خود مىكشيدم و شتاب در رفتن از برداشتن آن بازم مىداشت