محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6337

تاريخ الطبرى ( فارسي )

هماندم على بن ابان به نزد وى آمد و سر يكى از بلاليان را كه به نام ابو الليث قواريرى شهره بود به نزد وى آورد . راوى گويد : شبل مىگفت : « كسى كه ابو الليث قواريرى را كشته بود وصيف بود كه به نام زهرى شهره بود . ابو الليث از معاريف بلاليان بود . سر عبدان كسبى را نيز آورد كه ميان بلاليان شهرتى داشته بود ، با سر گروهى از آنها . سالار زنگيان خبر از او پرسيد ، به دو خبر داد كه ميان كسانى كه با وى پيكار مىكردند ، هيچكس از اين دو ، يعنى ابو الليث و عبدان ، در كار نبرد كوشاتر نبود و او هزيمتشان كرد تا آنها را در نهر نافذ افكند ، كشتىاى نيز داشتند كه آن را غرق كرد . گويد : پس از آن محمد بن سام آمد كه يكى از بلاليان با وى بود ، به اسيرى ، كه شبل وى را اسير كرده بود ، به نام محمد ازرق قواريرى ، سرهاى بسيار نيز همراه داشت . اسير را پيش خواند و در بارهء سالاران اين دو سپاه از او پرسش كرد كه به دو گفت : « آنها كه در رياحى بودند سردارشان ابو منصور زينبى بود . اما آنها كه در مجاور نهر حرب بودند سردارشان سليمان برادر زينبى بود كه پشت سر آنها بود به صحرا . از شمارشان از وى پرسيد ، گفت : « شمارشان را ندانم اما دانم كه شمارشان بسيار است . » پس محمد قواريرى را رها كرد و او را به شبل پيوسته كرد . پس از آن برفت تا به شوره زار جعفريه رسيد ( 433 و شب را ميان كشتگان بماند . و چون صبح شد ياران خويش را فراهم آورد و گفت كه مبادا كسى از آنها وارد بصره شود . پس از آن روان شد . از جمله ياران وى انكلويه و رزيق و ابو الخنجر - كه هنوز سردار نشده بود - و سليم و وصيف كوفى شتاب آوردند و به نهر معروف به شاذانى رسيدند . مردم بصره به طرف آنها آمدند و بر آنها فزونى گرفتند . خبر به سالار زنگيان رسيد كه محمد بن - سلم و على بن ابان و مشرق ، غلام يحيى ، را با جمعى انبوه فرستاد ، خود وى نيز با آنها به راه افتاد . كشتيهايى كه اسبان و زنان غلامان در آن بودند نيز با وى بود و برفت تا