محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6327
تاريخ الطبرى ( فارسي )
مصاحبت وى داشته بود . گويد : پس آن مرد را گرفتم و بنزد وى بردم ، نامه هايى را كه با وى بود بخواند و در بارهء زينبى ( 425 و تعداد كسانى كه با وى بودند از او پرسش كرد كه گفت : « زينبى غلامان و داوطلبان و بلاليان و سعديان را كه جمعى انبوهند براى نبرد تو فراهم آورده و سر آن دارد كه همراه آنها در بيان با تو تلافى كند . » به دو گفت : « صداى خويش را آهسته كن كه غلامان از خبر تو هراسان نشوند . » آنگاه در بارهء كسى كه سردارى اين سپاه را عهده كرده از او پرسش كرد . گفت : « براى اين كار ابو منصور نام را دعوت كردهاند كه از جمله وابستگان هاشميان است . » گفت : « آيا جمع آنها را ديده اى ؟ » گفت : « آرى نگهبانانى را مهيا كردهاند تا بازوى سياهانى را كه دستگير مىكنند از پشت ببندند . » پس به او گفت به جايى رود كه مىبايد آنجا بماند . سيران به نزد على بن ابان و محمد بن سلم و يحيى بن محمد رفت و با آنها سخن همىكرد تا صبح درآمد . آنگاه سالار زنگيان برفت تا نزديك آنها رسيد ، وقتى به پشت ترسى و بر سونا و سندادان بيان رسيد گروهى به دو رسيدند كه آهنگ نبرد وى داشتند ، على ابن ابان را بگفت تا به مقابلهء آنها رفت و هزيمتشان كرد ، يكصد سپاه همراهشان بود كه به همگيشان دست يافت . ريحان گويد : شنيدم كه به ياران خويش مىگفت : « از نشانه هاى كمال كار شما اين است كه مىبينيد اين قوم غلامان خويش را مىآرند و به شما تسليم مىكنند و خدا شمارتان را افزون مىكند . » آنگاه برفت تا به بيان رسيد .