محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6324

تاريخ الطبرى ( فارسي )

وابستهء هاشميان را كه يار وى را كشته بودند به نزد وى آوردند . به محمد بن سلم گفت گردنش را بزند كه چنان كرد . به وقت پسين از آن دو دهكده برون شد و به شوره زار معروف به برد الخيار رفت . به هنگام مغرب يكى از ياران ششگانهء وى بيامد و خبر داد كه يارانش به شرابها و نبيذهايى كه در قادسيه يافته‌اند سرگرم شده‌اند ، به همراه محمد بن مسلم و يحيى بن محمد سوى آنها رفت و گفتشان كه اين بر آنها روا نيست . در آن روز نبيذ را بر ياران خويش حرام كرد و گفت : « شما با سپاهيانى روبرو مىشويد و با آنها پيكار مىكنيد . نوشيدن نبيذ و سرگرم شدن بدان را رها كنيد . » كه اين را از وى پذيرفتند . صبحگاهان غلامى از سپاهيان ، به نام قاقويه به نزد وى آمد و به دو خبر داد كه ياران رميس به شرق دجيل رسيده‌اند و به ساحل آمده‌اند . على بن ابان را پيش خواند و به دو دستور داد كه با زنگيان برود و آنها را سركوب كند . ( 423 آنگاه مشرق را خواست و اصطرلابى از او گرفت و ارتفاع خورشيد را بديد و وقت را نگريست ، آنگاه از پلى كه بر نهر موسوم به برد الخيار بود گذشت و كسان نيز از پى وى گذشتند . وقتى به شرق نهر رسيدند كسان به على بن ابان پيوستند و ياران رميس و ياران عقيل را بر ساحل يافتند ، قوم دبيلا در كشتيها بودند كه تير مىانداختند كه بر آنها هجوم بردند و كشتارى بزرگ كردند . از سمت غرب دجيل بادى وزيد و كشتيها را بياورد و نزديك ساحل رسانيد كه سياهان وارد آن شدند و هر كه را يافتند بكشتند . رميس با همراهان خويش از راه اقشى سوى بهر دير رفت و كشتيهاى خويش را رها كرد و آن را حركت نداد كه گمان بردند وى به جا مانده است . عقيل و يار ابن ابى عون نيز شتابان سوى دجله رفتند و سر چيزى نداشتند . سالار زنگيان بگفت تا كشتيهايى را كه قوم دبيلا در آن بودند خالى كنند و هر چه در آن بود برون آرند . كشتىها به همديگر بسته بود ، قاقويه به كشتيها رفت كه آن را تفتيش كند ، يكى از قوم دبيلا را يافت و خواست وى را برون آرد ، اما