محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6325

تاريخ الطبرى ( فارسي )

مقاومت كرد و با كاردى كه همراه داشت بر او افتاد و ضربتى به ساق دستش زد و يكى از رگهاى او را بريد ، ضربتى نيز به پايش زد و يكى از پىهاى او را بريد ، قاقويه روى وى افتاد و ضربتى به سرش زد كه بيفتاد و مويش را گرفت و سرش را بريد و بنزد سالار زنگيان برد كه بگفت تا يك دينار سبك به او دادند و به يحيى بن محمد دستور داد تا او را سردار صد كس از سياهان كند . پس از آن سالار زنگيان سوى دهكده اى رفت موسوم به مهلبى كه مقابل قياران است . سياهانى كه به تعقيب عقيل و نايب ابن ابى عون رفته بودند بازگشتند . يك زورق گرفته بودند كه دو ملاح در آن بود . از آنها خبر پرسيد گفتند : « به تعقيبشان رفتيم كه خويشتن را در شط افكندند و اين زورق را رها كردند كه آن را بياورديم . » از دو ملاح پرسش كرد . گفتند كه : « عقيل آنها را به زور به همراهى خويش وادار كرده بود و زنانشان را بداشته بود تا همراه وى رفتند و با همه ملاحانى كه همراه وى رفته بودند چنين كرده بود . » در بارهء سبب آمدن قوم دبيلا از آنها پرسش كرد گفتند : « عقيل مالى به آنها وعده داده بود كه پيرو وى شدند . » در بارهء كشتيهايى كه در اقشى متوقف بود پرسش كرد گفتند : « اين كشتيهاى رميس است كه در آغاز روز آن را رها كرده و گريخته . » پس بازگشت و چون مقابل كشتيها رسيد سياهان را بگفت كه عبور كردند و كشتيها را سوى وى آوردند و هر چه را در آن بود به غارت آنها داد و بگفت تا آن را بسوختند ، سپس سوى دهكده معروف به مهلبيه رفت كه نام آن تنغت بود . ( 424 نزديك دهكده فرود آمد و بگفت تا آن را غارت كنند و بسوزند كه غارت شد و سوخته شد . آنگاه بر كنار نهر ماديان برفت و در آنجا مقدارى خرما يافت و بگفت تا آن را بسوزانند . پس از آن سالار زنگيان و ياران وى را از تباهى كردن در آن ناحيه كارها بود كه از ياد كردن آن چشم پوشيديم كه چندان بزرگ نبود ، اگر چه همه كارهاى او بزرگ بود .