محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6323
تاريخ الطبرى ( فارسي )
به رملى او را برداشت و اسبان را عبور داد . وقتى به شرق نهر رسيد سوى نهر ميمون بازگشت تا به مسجد رسيد و در آنجا فرود آمد و بگفت تا سرها را نصب كردند و آن روز را ببود ، سپاه رميس به تمام از راه دجيل سرازير شد و در جايى به نام اقشى مقابل نهر موسوم ( 422 به برد الخيار بماند . علوى پيشتازى فرستاد كه بازگشت و خبر آورد كه قوم آنجا اقامت گرفتهاند ، هماندم يك هزار كس را فرستاد كه در شوره زارى كه آنجا بود بر دهانهء آن نهر بماندند ، به آنها گفت اگر تا هنگام مغرب سوى شما نيامدند به من خبر دهيد . نامه اى نيز به عقيل نوشت و به دو يادآورى كرد كه وى با جمعى از مردم ابله با وى بيعت كرده بودند . به رميس نيز نوشت و يادآورى كرد كه در سيب براى وى قسم ياد كرده كه با وى نبرد نكند و اخبار سلطان را به او برساند . دو نامه را با يكى از كشتكاران براى آنها فرستاد و قسمش داد كه نامه ها را به ايشان برساند . آنگاه از نهر ميمون به آهنگ شوره زارى كه پيشتاز در آن نهاده بود روان شد . وقتى به قادسيه و شيفيا رسيد ، نعره اى آنجا شنيد و تيراندازىاى ديد . و چنان بود كه وقتى راه مىسپرد از دهكده ها منحرف مىشد و وارد آن نمىشد . به محمد بن مسلم گفت با گروهى سوى شيفيا رود و از مردم آنجا بخواهد كسى را كه هنگام عبور وى از آنجا يكى از يارانش را كشته بود ، به دو تسليم كنند ، كه بازگشت و خبر آورد كه گفتهاند تاب آن مرد را ندارند كه وابستهء هاشميان است و از او حفاظت مىكنند . پس او غلامان را بانگ زد و دستورشان داد كه آن دو دهكده را غارت كنند كه مالى گزاف از طلا و نقره و جواهر و زيور و ظروف طلا و نقره از آنجا غارت شد و غلامان و زنانى به اسيرى گرفته شد و اين نخستين بار بود كه اسير زن مىگرفت . به - خانه اى دست يافتند كه بيست و چهار غلام از غلامان شوره [ 1 ] در آنجا بود كه درى را به روى آنها مسدود كرده بودند كه آنها را گرفت .
--> [ 1 ] كلمهء متن : الشورج .