محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6308
تاريخ الطبرى ( فارسي )
پناه برد به نام بنى شماس و ميان آنها جاى گرفت . چنان كه گفتهاند مردم بحرين وى را براى خويشتن به مقام پيمبر برده بودند ، چنان كه در آنجا براى وى خراج مىگرفتند و حكمش ميان آنها نافذ بود كه به سبب وى با كسان سلطان نبرد كردند و بسيار كس از آنها كشته شد كه از وى دورى گرفتند و از نزد آنها سوى صحرا رفت ( 411 وقتى سوى صحرا ميرفت جمعى از مردم بحرين نيز با وى بودند ، از جمله يكى پيمانه گر [ 1 ] از مردم احسا به نام يحيى پسر محمد ازرق ، معروف به بحرانى ، وابستهء بنى دارم ، و يحيى بن ابى ثعلب كه بازرگانى بود از مردم هجر . و يكى از وابستگان بنى حنظله كه سياهى بود به نام سليمان پسر جامع كه سردار سپاه وى بود . پس از آن در صحرا از قبيله اى سوى قبيله اى مىرفت . از وى آوردهاند كه مىگفته بود : « در آن ايام نشانه هايى از نشانه هاى اقامتم به من داده شد كه بر مردم آشكار شد ، از جمله چنان كه از وى آوردهاند ، اين بود كه گفته بود : « سوره هايى از قرآن به من القا شد كه آن را به خاطر نداشتم و در يك ساعت زبانم بدان روان شد ، از جمله سبحان و كهف و صاد . » و نيز گفته بود : « از جمله اين بود كه خويشتن را بر بسترم افكندم و بنا كردم در بارهء محلى كه بايدم رفت انديشه مىكردم كه صحرا نا مناسب بود و از نا فرمانى مردمش به تنگ آمده بودم . در آن وقت ابرى بر من سايه افكند و برق زد و بغريد و صداى غرش آن به گوشم رسيد كه از آن مخاطب شدم و گفته شد سوى بصره رو ، و به يارانم كه اطراف من بودند ، گفتم كه به صداى اين رعد دستور يافتهام كه سوى بصره شوم . » گويند : وقتى به صحرا رفت مردم آنجا را به اين توهم انداخت كه وى ابو الحسين يحيى بن عمر ، است كه در ناحيهء كوفه كشته شده بود و گروهى از آنها ، از اين فريب خوردند و جمعى بسيار از آنها در آنجا فراهم آمدند كه با آنها به محلى از بحرين هجوم برد به نام ردم و در ميانشان نبردى بزرگ افتاد ، كه به ضرر وى و ياران وى بود و در آنجا بسيار كس
--> [ 1 ] كلمهء متن : كيال