محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6309

تاريخ الطبرى ( فارسي )

از آنها كشته شد و عربان از او نفرت كردند و كراهت آوردند و از مصاحبتش دورى گرفتند . و چون عربان از او پراكنده شدند و صحرا براى وى نا مناسب شد از آنجا به بصره رفت و در آنجا ميان بنى ضبيعه منزل گرفت كه در بصره جماعتى پيرو وى شدند ، از آن جمله ابان ، معروف به مهلبى ، و دو برادرش محمد و خليل و ديگران . ورود وى به بصره به سال دويست و پنجاه و چهارم بود كه در آن وقت محمد بن - رجاء حضارى در آنجا عامل سلطان بود . ورود علوى با فتنه اى كه ميان بلاليان و سعديان بصره بود مصادف افتاد و طمع آورد كه يكى از دو گروه به دو متمايل شود . پس چهار كس از ياران خويش را بگفت كه به مسجد عباد رفتند ، يكيشان محمد نام داشت پسر مسلم و قصابى از مردم هجر بود ، يكى ديگر بريش قريعى بود ، سومى على ضراب بود و چهارمى حسين صيدنانى . اينان كسانى بودند كه در بحرين مصاحبت وى داشته بودند ، ( 412 و به سوى وى خواندند اما كسى از مردم شهر اجابت وى نكرد ، سپاهيان به آنها تاختند كه پراكنده شدند و به هيچيك از آنها دست نيافتند . پس علوى به فرار از بصره برون شد . ابن رجاء به طلب وى برآمد اما به دو دست نيافت . به ابن رجاء خبر دادند كه گروهى از مردم بصره به علوى متمايل شده‌اند كه آنها را بگرفت و بداشت كه يحيى بن ابى ثعلب بود و محمد بن حسن ايادى و پسر سالار زنگيان ، على اكبر ، و همسرش و دخترش با يك كنيز باردار از جمله بداشتگان بودند . اينان را بداشت و سالار زنگيان به راه خويش رفت كه آهنگ بغداد داشت و از جمله يارانش محمد بن سلم و يحيى بن محمد و سليمان بن جامع و بويش قريعى همراه وى بودند . وقتى اين گروه به هور رسيدند . يكى از وابستگان مردم باهله به نام عمرو پسر عمار كه كار هور را به عهده داشت از كارشان خبر يافت و آنها را بگرفت و به نزد محمد بن ابى عون برد كه در واسط عامل سلطان بود .