محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6305
تاريخ الطبرى ( فارسي )
مىكنم كه در مرز خلل آورده و دشمن را رها كرده . من حجت بر او تمام كردهام . خدايا مكارى با هر كه را كه با مسلمانان مكارى مىكند عهده كن . خدايا سپاههاى مسلمانان را هر كجا هستند نصرت بخش . خدايا من به قصد و اختيار به جايى روان مىشوم كه مسلمانان در آنجا به ادبار افتادهاند تا نصرتشان دهم و از آنها دفاع كنم . خدايا مرا به سبب قصدم پاداش ده كه ياران شايسته ندارم . » آنگاه اشكش سرازير شد و بگريست . از يكى كه در يكى از مجلسهاى مهتدى كه اين سخن مىگفته بود حضور داشته بود آوردهاند كه سليمان بن وهب نيز آنجا بود و گفت : « آيا امير مؤمنان دستورم مىدهد كه آنچه را از او مىشنوم به موسى بنويسم ؟ » به دو گفت : « آرى ، آنچه از من مىشنوى بنويس و اگر توانى بر سنگ نقش كنى ، بكن . » راوى گويد : دو مرد هاشمى موسى را در راه بديدند ، اما كارى نساختند . ( 409 وابستگان فغان كردند و نزديك بود به فرستادگان بتازند . در جواب پيام عذر آورد كه همراهان وى سخنش را نمىپذيرند جز اينكه به در امير مؤمنان وارد شوند . اگر بخواهد از ايشان باز ماند بر جان خويش ايمن نيست و آنچه را فرستادگان ديده بودند حجت خويش گرفت . فرستادگان با اين ، بازگشتند ، موسى نيز گروهى را همراه فرستادگان روان كرد كه چهار روز رفته از محرم سال هزار و دويست و پنجاه و ششم به سامرا رسيدند . سخن از جدايى كنجور از على بن حسين در اين سال كنجور از على بن حسين جدايى گرفت . وى در ايام معتز به فارس تبعيد شده بود كه على بن حسين كس بر او گماشت و به زندانش كرد و چون على بن -