محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6304

تاريخ الطبرى ( فارسي )

تو باشد كه اين مرز را بسته دارى و به سبب مردم آن پاداش و ثواب ذخيره نهى و براى همراهان خويش بر اموال ما خراجى نهى كه پندارى تحمل آن داريم چنين كن . » اما موسى آنچه را خواسته بودند نپذيرفت . گفتند : ( 408 « خداى امير را قرين صلاح بدارد ، اگر امير آهنگ آن دارد كه مال را بگذارد و از نزد ما برود ، پس چرا خراج سالى را كه هنوز كشت آن را آغاز نكرده‌ايم از ما گرفت ، در صورتى كه بيشتر حاصل سال دويست و پنجاه و پنجم نيز كه امير خراج آن را گرفته در صحراهاست و اگر امير از نزد ما برود امكان وصول بدان نداريم . » اما موسى به چيزى از آنچه گفتند و از او خواستند اعتنا نكرد . خبر بازگشت وى به مهتدى رسيد و در اين باب نامه هاى بسيار به دو نوشت كه اثرى نكرد . چون خبر يافت كه موسى از رى بازگشته و نامه ها كارى نساخته ، دو كس از بنى هاشم را روان كرد : يكى به نام عبد الصمد پسر موسى و ديگرى ابو عيسى يحيى بن اسحاق . آن دو پيامى براى موسى و وابستگان پيوسته به سپاه وى داشتند كه از وضع حضرت خلافت و كمى مال در آنجا و خطر از دست رفتن جاهايى كه پشت سر مىنهادند و تسلط طالبيان بر آن و توسعهء نفوذشان تا ناحيهء جبل به درستى سخن داشت . دو مرد هاشمى با جمعى از وابستگان با اين پيام حركت كردند . موسى و يارانش ميامدند ، صالح بن وصيف بازگشت وى را به نزد مهتدى بزرگ مىنمود و او را به عصيان و مخالفت منسوب مىداشت و در بيشتر موارد آن نفرينش مىكرد و به نزد خداى از كار وى بيزارى مىكرد . گويند : وقتى نامه متصدى بريد همدان به مهتدى رسيد كه موسى از آنجا حركت كرده بود مهتدى دو دست خويش را به طرف آسمان برداشت و از آن پس كه ستايش خدا گفت و ثناى او كرد گفت : « خدايا به نزد تو از كار موسى بن بغا بيزارى