محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6292

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بر شكم و سرها به زير كه پشتهايشان بر مردمان نمايان بود . احمد وقتى به دار بابك رسيد جان داد . وقتى ابو نوح را رسانيدند او نيز جان داد . احمد را ميان دو ديوار به گور كردند . به قولى ابو نوح همان روز در زندان سرخسى ، نايب طلمجور بر نگهبانان خاص ، درگذشت و حسين بن مخلد در زندان بماند . از كسى كه آنجا حضور داشته بود آورده‌اند كه گفته بود : « حماد بن محمد را ديدم كه به جلادان مىگفت : از دل بزنيد ، مادر قحبه ها . به كنايه نمىگفت . مىگفت : محكم بزنيد ، تازيانه ها را عوض كنيد . آدمها را جا به جا كنيد . و احمد بن اسرائيل و عيسى استغاثه مىكردند . » گويند : وقتى مهتدى اين را شنيد گفت : « مگر عقوبتى بجز تازيانه يا كشتن نيست ، مگر چيزى به جاى اين نيست ، مگر زندانى شدن بس نيست ، انا لله و انا اليه راجعون . » اين را مىگفت و انا لله را مكرر مىكرد . از حسن بن مخلد آورده‌اند كه مىگفته بود : « وقتى عبد الله بن محمد بن يزداد حضور نداشت كار ما به نزد صالح چندان غليظ نبود كه با حضور وى مىشد . » راوى گويد : و چنان بود كه به صالح مىگفت : « تازيانه بزن و شكنجه كن ، بهتر اين است كه از پس اين كشتن باشد . اگر اينان جان ببرند ، از بليهء آنها در نسلهاى بعد ايمن نمىتوانى بود چه رسد به خونيهاى حاضر » و چيزهاى زشتى را كه در بارهء آنها شنيده بود به ياد وى مىآورد و از اين خرسند بود . گويد : داود بن عباس طوسى با ما به نزد صالح حضور مىيافت و مىگفت : « خدايت عزيز بدارد اينان چه اهميت دارند كه نسبت به آنها چنين خشمگين شده اى ! » و ما گمان مىبرديم كه وى را نسبت به ما ملايم مىكند . تا وقتى كه مىگفت : « اما به خدا مىدانم كه اگر اينان خلاصى يابند در اسلام شرى بزرگ و فسادى عظيم آرند . » همين كه مىرفت فتواى كشتن ما را داده بود و گفته بود كه ما را هلاك كند ( 399 و رأى و سخنى كه با صالح گفته بود خشم وى را بر ما مىافزود و در بدرى كردن با ما