محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5976

تاريخ الطبرى ( فارسي )

آنهايى كه در كار دعوت كسان به سوى وى كوشش مىكردند همان دو كس بودند كه همين پيش نامهايشان را ياد كردم . ابو هارون سراج و طالب ، ميان قوم مالى پخش كردند و به هر يك از آنها دينارى دادند و شبى را با آنها وعده نهادند كه طبلها بزنند و صبحگاه آن براى قيام بر ضد سلطان فراهم شوند . طالب با كسانى كه در اين باره با وى پيمان كرده بودند در جانب غربى مدينة السلام بود . ابو هارون نيز با كسانى كه در اين باره با او پيمان كرده بودند در جانب شرقى بود . طالب و ابو هارون ، جز ديگر كسان ، دينارهايى به دو كس از پسران اشرس سردار داده بودند كه آن را ميان همسايگان خويش پخش كنند . يكى از آنها نبيذى گرفت و گروهى از آنها به نوشيدن آن فراهم آمدند و چون مست شدند طبل زدند به شب چهارشنبه يك شب پيش از موعد كه موعد اين كار شب پنجشنبه بود در شعبان سال دويست و سى و يكم سه روز رفته از آن ماه آن شب را شب پنجشنبهء موعود مىپنداشتند و در زدن طبل افراط كردند اما هيچكس اجابتشان نكرد . در آن وقت اسحاق بن ابراهيم در بغداد نبود . برادرش محمد بن ابراهيم كه جانشين وى بود ، غلامى را به نام رخش سوى آنها فرستاد كه به نزدشان رفت و از قصهء آنها پرسش كرد و هيچكس از آنها را كه مىگفتند طبل زده‌اند كشف نكرد . يكى را كه در حمامها بود و چشمش آسيب ديده بود ( 137 و او را عيسى يك چشم مىگفتند به دو نشان دادند كه وى را به تازيانه زدن تهديد كرد كه در بارهء دو پسر اشرس و در بارهء احمد بن نصر و ديگران كه نامشان را ياد كرد مقر شد . همان شب آن قوم را جستجو كرد و بعضىشان را گرفت ، طالب را نيز كه در حومهء جانب غربى منزل داشت گرفت ، ابو هارون ، سراج را نيز كه منزلش در جانب شرقى بود گرفت . غلام چند روز و شب كسانى را كه عيسى يك چشم نام برده بود جستجو كرد و هر گروه در سمت شرقى و غربى ، در ناحيه اى كه در آن دستگير شده بودند بزندان شدند . ابو طالب و هارون را با هفتاد رطل آهن مقيد كردند . در خانه پسران اشرس در يك چاه ، دو پرچم