محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5977

تاريخ الطبرى ( فارسي )

سبز به دست آمد كه سرخىاى نيز داشت . آن را يكى از ياران محمد بن عياش برون آورد . وى عامل سمت غربى بود . عامل سمت شرقى عباس بن محمد سردار خراسانى بود . پس از آن خواجه اى از آن احمد بن نصر دستگير شد و چون تهديدش كردند به همان چيزها كه عيسى يك چشم اقرار كرده بود مقر شد . پس غلام سوى احمد ابن نصر رفت كه در حمام بود . به ياران سلطان گفت : « اينك منزل من ، اگر در آنجا پرچمى يا لوازمى يا سلاحى براى فتنه بدست آورديد ، آن چيز و خون من بر شما رواست . » منزل را بكاويدند و چيزى در آن يافت نشد . پس او را به نزد محمد بن ابراهيم بردند ، دو خواجه از آن وى را با دو پسرش گرفتند با يكى از كسانى كه بنزد وى مىرفته بود به نام اسماعيل پسر محمد باهلى كه منزلش بر سمت شرقى بود . اين شش كس را بر استران پالاندار كه روپوش نداشت بنزد امير مؤمنان واثق بردند كه در سامرا بود ، احمد بن نصر را يك جفت بند آهنين نهاده بودند . به روز پنجشنبه يك روز مانده از شعبان سال دويست و سى و يكم از بغداد بيرونشان بردند . واثق را از حضورشان خبر دادند كه ابن ابى داود و ياران وى را احضار كرد و براى آنها به مجلس عام نشست كه آشكارا امتحان شوند . قوم حاضر شدند و به نزد وى فراهم آمدند . چنان كه گفته‌اند احمد بن ابى داود در به ظاهر كشته شدن احمد بن نصر را خوش نداشت . وقتى او را بياوردند واثق در بارهء فتنه و در بارهء قصد قيامى كه به دو خبر داده بودند با وى گفتگو نكرد بلكه به دو گفت : « اى احمد ، در بارهء قرآن چه مىگويى ؟ » گفت : « كلام خداست . » احمد بن نصر آمادهء كشته شدن بود نوره زده بود و بوى خوش زده بود . گفت : « آيا مخلوق است ؟ »