محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6288
تاريخ الطبرى ( فارسي )
پنجاه هزار دينار از او خواستند ( 396 كه صالح را بكشند و كارشان استقرار گيرد . معتز كس بنزد مادر خويش فرستاد و آشوب تركان را با وى بگفت و اينكه از آنها بر جان خويش ترسان است . اما قبيحه گفت : « مالى به نزد من نيست ، حواله هايى [ 1 ] به ما رسيده ، صبر كنند تا گرفته شود و به آنها بدهيم . » وقتى معتز كشته شد صالح از پى يك مرد جواهرى فرستاد . جواهرى گويد : به نزد صالح رفتم ، احمد بن خاقان نيز به نزد وى بود . گفت : « واى تو اينك مىبينى كه من در چه وضعى هستم . » گويد : و چنان بود كه صالح را بيم داده بودند و مال از او خواسته بودند و چيزى به نزد وى نبود . به من گفت : « شنيدهام كه قبيحه خزينه اى دارد ، در جايى كه اين مرد ترا بدان رهنمون مىشود . » گويد : يكى پيش روى او بود ، گفت : « برو ، احمد بن خاقان نيز همراه تست اگر چيزى به دست آورديد آن را به نزد خويش ثبت كن و آن را به احمد بن خاقان تسليم كن و با وى به نزد من آى . » گويد : سوى قصر رفتم كه به نزد مسجد جامع بود . آن مرد ما را به خانه اى برد كه كوچك بود و آباد و پاكيزه ، وارد آن شديم و همه جا را كاويديم و چيزى نيافتيم . اين بر احمد بن خاقان سخت بود كه آن مرد را تهديد مىكرد و با وى درشتى مىكرد . مرد تبرى برگرفت و با نوك آن به ديوارها مىكوفت و جايى را مىجست كه مال در آن نهان شده باشد . چنين كرد تا تبر بر ديوار به جايى رسيد كه از صداى آن چنان دانست كه در آن چيزى هست كه آن را ويران كرد . پشت آن درى بود كه آن را گشوديم و وارد شديم كه ما را به يك راه زيرزمينى رسانيد و به خانه اى رفتيم زير خانه اى كه وارد آن شده
--> [ 1 ] كلمهء متن : سفاتج ، جمع سفتج ، معرب سفته به معنى حواله كه اكنون نيز به تقريب به همين معنى به كار مىرود . ( م )