محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6287
تاريخ الطبرى ( فارسي )
وى منجر شود ، تا راه زير زمينى را پيدا كردند و بدانستند كه شكستشان از آنجا بوده است . از آن راه برون رفتند و به جايى رسيدند كه خبر و اثرى از آنجا به دست نيامد و بدانستند كه به دسترس نيست . آنگاه حدس و تخمين زدند و پناهگاهى مطمئنتر از حيب ، آزاد زن موسى بن بغا كه از كنيزان متوكل بوده بود و موسى او را به زنى گرفته بود نيافتند كه آنجا رفته باشد ، پس در آن ناحيه بگشتند و نخواستند متعرض كسان وى شوند . خبر گيران و مراقبان بر قبيحه نهادند و هر كسى را كه معلوم شود از كار وى خبر داشته و به آنها خبر نداده تهديد كردند . كار همچنان بر آنها پوشيده بود تا در ماه رمضان قبيحه پديدار شد و به نزد صالح بن وصيف شد ، واسطهء ميان وى و صالح ، عطاره بود كه قبيحه به دو اعتماد داشت . مالهايى در بغداد داشت كه در بارهء حمل آن نامه نوشت كه برون آوردند و از بغداد به سامرا بردند . گويند : به روز سه شنبه يازده روز مانده از ماه رمضان اين سال مقدار پانصد هزار درم به سامرا رسيد . در بغداد خزينه هايى از قبيحه به دست آمد كه كس براى حمل آن فرستادند كه از آنجا كالاى بسيار به نزد سلطان بردند . مالى گزاف به سپاهيان و شاكريان مقررى بگير كه در بغداد بودند حواله داده شد كه از او بگيرند . به مدت چند - ماه پيوسته از اين خزينه ها در بغداد و سامرا به فروش مىرسيد تا تمامى يافت . قبيحه همچنان آنجا ببود تا در اين سال مردم سوى مكه روان شدند كه وى را نيز همراه رجاء ربابى و وحش ، غلام مهتدى ، به مكه فرستادند . يكى در راه شنيده بود كه قبيحه صالح را به صداى بلند نفرين مىكرد كه خدايا صالح بن وصيف را خوار كن ، چنان كه پردهء مرا دريد ، و پسرم را كشت و جمعم را پراكنده كرد و مالم را گرفت و از شهرم به غربتم افكند و با من عمل بد كرد . وقتى مردم از مكه برفتند ، قبيحه را در مكه نگهداشتند . گويند : وقتى تركان بجنبيدند و بر ضد معتز بشوريدند كس فرستادند و