محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6276

تاريخ الطبرى ( فارسي )

سخن از اينكه چرا يعقوب بن ليث حسين بن على را اسير گرفت ؟ و چگونه به او دست يافت ؟ ابن حماد بربر به من گفت : « روزى به فارس بودم ، به نزد على بن حسين ، خبر رسيد كه يعقوب بن ليث يار وى طوق بن مغلس را سركوب كرده و يعقوب وارد كرمان شده و بر آن تسلط يافته . وقتى فراريان به نزد وى بازگشتند يقين كرد كه يعقوب سوى فارس خواهد آمد . در آن وقت على به شيراز بود از سرزمين فارس . ( 385 پس سپاه خويش و پيادگانى را كه از نزد طوق فرارى شده بودند به خويش پيوست با كسان ديگر و به آنها سلاح داد ، آنگاه از شيراز درآمد و به كنار باتلاقى رسيد بيرون شيراز كه از كناره آن كه مجاور سرزمين شيراز بود تا كوهى كه آنجا بود چندان وسعت بود كه يك مرد با يك اسب گذر كند و از تنگى ميسر نبود كه بيش از يك مرد از آن گذر كند . گويد : على در آنجا بماند ، بر كنار باتلاقى كه مجاور شيراز بود اردو زد و بازاريان و بازرگانان را از شهر شيراز به اردوگاه خويش برد و گفت : « اگر يعقوب بيايد جايى نيابد كه از بيابان سوى ما گذر كند كه بجز فضايى [ 1 ] كه ما بين كوه و باتلاق هست راهى ندارد كه به اندازهء عبور يك مرد است و چون يك مرد بر آن بايستد هر كه را كه خواهد گذر كند ، باز دارد و چون نتواند به طرف ما گذر كند ، در دشت بماند ، جايى كه نه خوردنى براى وى و يارانش هست و نه علف براى اسبانشان . ابن حماد گويد : پس يعقوب بيامد تا نزديك باتلاق رسيد و به روز نخستين بگفت تا ياران وى در حدود يك ميلى باتلاق از سمت كرمان فرود آيند ، آنگاه خود وى بيامد و يك نيزه عشارى به دستش بود . ابن حماد مىگفت : گويى او را مىبينم كه بر اسب خويش بيامد ، تنها ، و جز يك

--> [ 1 ] كلمهء متن .