محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6274

تاريخ الطبرى ( فارسي )

جستجوى اخبار وى غافل نبود و چون شنيد كه طوق ، با رفتن وى ابزار نبرد بنهاده و به نوشيدن و سرگرم شدن روى آورده به آهنگ بازگشت حركت كرد و دو منزل را سوى او به يك روز طى كرد . آخر روزى كه طوق به كار سرگرمى و ميگسارى خويش بود ناگهان ديد كه از بيرون آن شهر از ولايت كرمان كه در آن بود غبارى برخاست . به مردم دهكده گفت : « اين غبار چيست ؟ » گفتند : « اين غبار گوسفندان مردم دهكده است كه سوى صاحبانش مىرود . » از آن پس اندك سخنى بيشتر نرفته بود كه يعقوب با ياران خويش به نزد طوق رسيد و او را با يارانش در ميان گرفت . وقتى ياران طوق در ميان گرفته شدند به آهنگ دفاع از خويشتن برفتند ، يعقوب به ياران خويش گفت : « بر اين قوم راه بگشاييد . » راهشان را گشودند كه به فرار برفتند و سر خويش گرفتند و هر چه را كه در اردوگاه خويش داشتند به آنها واگذاشتند و يعقوب طوق را اسير كرد . ابن حماد بربر به من گفت كه وقتى على بن حسين ، طوق را مىفرستاد چندين صندوق همراه وى كرد كه در بعضى از آنها طوقها و بازو بندها بود كه به ياران سختكوش خويش دهد . در بعضى ديگر مالها بود كه به هر كس از آنها كه درخور جايزه بودند جايزه دهد . در بعضى ديگر بندهاى آهنين بود كه هر كس از ياران يعقوب را گرفت با آن بند نهند . وقتى يعقوب ، طوق و سران سپاهى را كه با وى بود اسير كرد بگفت تا هر چه مال و اثاث و مركب و سلاح همراه طوق و ياران وى بود بگيرند ، اين همه را به تصرف آوردند و به نزد وى فراهم كردند . وقتى صندوقها را به نزد وى بردند قفل زده بود ، ( 384 بگفت تا يكى از آن را گشودند كه چون گشوده شد بندها و غلها در آن بود . به طوق گفت : « اى طوق ! اين بندها و غلها چيست ؟ » گفت : « على بن حسين به من داده كه اسيران را با آن به بند كنم و غل نهم . »