محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6258
تاريخ الطبرى ( فارسي )
در اين روز مغربيان با محمد بن راشد و نصر بن سعيد فراهم آمدند و جوسق را از تركان گرفتند و از آنجا برونشان كردند و به آنها گفتند : « هر روز خليفه اى را مىكشيد و يكى ديگر را خلع مىكنيد و وزيرى را مىكشيد . » و چنان بود كه تركان به عيسى بن فرخانشاه تاخته بودند و او را زده بودند و اسبانش را گرفته بودند . وقتى مغربيان تركان را از جوسق برون كردند و بيت المال را از تصرف آنها برون آوردند پنجاه اسب را كه تركان بر آن مىنشسته بودند گرفتند . تركان فراهم آمدند و به تركانى كه در كرخ و دور بودند پيام دادند و با مغربيان مقابل شدند كه يكى از مغربيان كشته شد ، مغربيان قاتل را گرفتند . غوغاييان و شاكريان به كمكشان شتافتند و تركان به ضعف افتادند و تسليم مغربيان شدند . جعفر بن - عبد الواحد ميان دو گروه صلح آورد و توافق كردند كه حادثه اى نيارند و در هر جا از جانب يكى از دو گروه كسى باشد ، يكى نيز از گروه ديگر باشد و مدتى كوتاه بر اين قرار ببودند . وقتى تركان خبر يافتند كه مغربيان بر محمد بن راشد و نصر بن سعيد فراهم آمدهاند ، تركان نيز به نزد بايكباك فراهم آمدند و گفتند : « به طلب اين دو سر مىرويم ، اگر به آنها دست يافتيم ، هيچكس ديگر نيست كه سخنى گويد . » محمد بن راشد و نصر بن سعيد در آغاز همان روز كه تركان قصد تاختن به آنها را داشتند فراهم آمده بودند . پس از آن به منزلهاى خويش رفته بودند و خبر يافته بودند كه بايكباك به منزل ابن راشد شده . پس محمد بن راشد و نصر بن سعيد به خانه محمد بن عزون رفتند كه به نزد وى باشند تا تركان آرام گيرند ، سپس به جمع خويش بازگردند . يكى براى بايكباك خبرچينى كرد و او را سوى آن دو رهنمون شد . به قولى ابن عزون يكى را وادار كرد كه بايكباك و تركان را به آن دو رهنمون شد كه تركان آنها را گرفتند و كشتند . خبر به معتز رسيد و خواست ابن عزون را بكشد اما در بارهء وى با معتز سخن كردند كه او را به بغداد تبعيد كرد .