محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6257
تاريخ الطبرى ( فارسي )
پيكار برآيد و دليران در هم آويزند و جنگ دندان نمايد و پرده از آن برگيرد ، گردن اسبان درهم افتد و دليران سوى سركشان حمله برند ، خواهيد دانست كه كدام يك از دو گروه در مقابل مرگ سرسختترند و به هنگام پيكار پر صلابتتر ، كه در آن وقت عذرى نپذيرند و فديه اى نگيرند . هر كه اعلام خطر كرد عذر از ميان برداشت . و زود باشد كه ستمكاران بدانند كه در كجا سرنگون مىشوند . » نامهء محمد بن عبد الله به تركان رسيد و به پاسخ نامه وى چنين نوشتند : « تصور باطل به صورت حق بر تو نمودار شده و گمرهى را به تو رشاد وانموده چون سرابى در بيابانى كه تشنه آن را آب پندارد و چون به نزد آن شود چيزى نيابد . اگر به عقل خويش باز روى برهان بصيرت بر تو روشن شود و مايهء شبهه از تو برود ، اما از روش حقيقت گشته اى و روى بگردانيده اى كه طبع تو دستخوش حيرت شده و در كار استماع بانگ حق و پيوستن بدان ، چون آن كسى كه شيطانش در زمين به گمرهى برده و حيران شده . به دينت قسم اى محمد وعده و وعيد تو به ما رسيد كه نه به تو نزديكترمان كرد و نه از تو دورترمان كرد ، كه جستجوى يقين ، مكنون ضمير ترا مكشوف داشت و ترا چون آن كس يافت كه به راه خويش برق را بس پندارد و چون راهش را روشن كند در آن برود و چون تاريك شود بماند . به دينت قسم اگر كار سركشى تو پا گرفته و اندك آرزويى يافته اى ، كارت به سختى مىكشد و سپاهيانى سوى تو آريم كه تاب آن نيارى و ترا از آنجا با زبونى برون كنيم كه از جمله حقيران شوى . اگر در انتظار نامه امير مؤمنان نبوديم كه معلوممان دارد به تبعيت آن چه كنيم كار را يكسره ميكرديم و شمشيرهاى كنده شده را به نيام مىكرديم و آنجا را زير و رو مىكرديم كه پناهگاه شترمرغان و ماران و بومان شود . ترا از نزديك بانگ داديم و اگر زنده اى به گوش تو رسانيديم و اگر اجابت كنى رستگار شوى و اگر جز گمرهى نخواهى ترا بدان خوار كنيم و به زودى پشيمان خواهيد شد . » ( 369 در نخستين روز رجب اين سال ميان مغربيان و تركان نبردى بود از آن رو كه