محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6245

تاريخ الطبرى ( فارسي )

درآويختند از كالاى آن كه بسيار بود و گرانقدر چيزى به جا نگذاشتند . وقتى ابن طاهر ديد كه سپاهيان بر ياران وى چيره شده‌اند هر دو پل را بسوخت و بگفت تا دكانهايى را كه بر در پل نزديك كوچه سليمان بود از راست و چپ بسوزند . چنين كردند و كالاى بسيار از آن بازرگانان در آن بسوخت ، ديوارهاى جايگاه نگهبانى نيز بسوخت . وقتى دكانهاى را آتش زدند ، آتش ميان دو گروه حايل شد . در اين هنگام سپاهيان تكبيرى رسا گفتند . آنگاه به اردوگاه خويش رفتند كه بر در حرب بود . حسين بن اسماعيل با جمعى از سرداران و شاكريان به در شام رفت و به نزد بازرگانان و عامه بايستاد و آنها را از يارى دادن سپاهيان سرزنش كرد و گفت : « اينان براى نانشان نبرد مىكردند و معذور بودند ، اما چرا شما چنان كرديد و شاكريان را بر ضد امير كه از نزد شما مىخواست رفت يارى كرديد و سنگ انداختيد . » پس از آن محمد بن ابى عون به نزدشان شد و با آنها سخنانى نظير اين گفت و بنزد ابن طاهر بازگشت . سپاهيان آشوبگر در جاها و اردوگاه خويش بماندند . جمعى از ثبتشدگان ديوان به ابن طاهر پيوستند ، وى همه ياران خويش را فراهم آورد و تا چند روز بعضى را در خانهء خويش نهاد و بعضى را در خيابانى كه از پل به خانهء وى مىرسيد ، آنها را آرايش جنگ داد مبادا سپاهيان باز به او هجوم بردند ، اما بازنگشتند . چنان كه گويند يكى از روزها ( 360 كه ابن طاهر از بازگشت آنها هراسان بود دو تن از آشوبگران كه از وى امان گرفته بودند به نزد وى شدند و خلل گاه ياران خويش را به او خبر دادند . ابن طاهر بگفت تا دويست دينار به آنها دادند . آنگاه پس از وقت نماز عشا به شاه پسر ميكال و حسين بن اسماعيل دستور داد كه با جمعى از ياران خويش به در حرب روند . آنها با ابو القاسم ، سالار قوم ، و ابن خليل كه از ياران محمد ابن ابى عون بود خدعه كردند و آنجا رسيدند . ابو القاسم و ابن خليل به وقتى كه آن دو