محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6246

تاريخ الطبرى ( فارسي )

كس با يكى ديگر به نام قمى به نزد ابن طاهر رفته بودند و شاكريان از آنها پراكنده شده بودند از بيم جان خويش به سويى رفته بودند . شاه و حسين به جستجوى آنها برفتند تا از در انبار برون شدند و سوى پل بطاطيا روان شدند . گويند : ابن خليل از آن پيش كه به پل بطاطيا رسند مقابل آنها رسيد و به آنها و كسانى كه همراهشان بودند بانگ زد كه اينان كيستند ؟ آنها نيز به او بانگ زدند و چون بشناختشان به آنها حمله برد و تنى چند از ايشان را زخمدار كرد . او را در ميان گرفتند و ميان قوم افتاد ، يكى از ياران شاه با نيزه به او زد و بر زمينش افكند . على بن جهشيار شكم وى را كه روى زمين افتاده بود با نيزه دريد ، آنگاه وى را كه رمقى داشت بر استرى ببردند اما پيش از آنكه او را به نزد ابن طاهر برسانند جان داد . شاه بگفت تا او را در دهليز [ 1 ] خانهء حكومت ، در آبريزگاه افكندند . تا وقتى كه او را به سمت شرقى بردند . اما عبدان بن موفق به منزل خويش شد و در آنجا در محلى نهان شد . وى را بنمودند كه گرفتندش و به نزد ابن طاهر بردند . شاكريانى كه بنزد در حرب بودند پراكنده شدند و به خانه هاى خويش رفتند . عبدان بن موفق را در قيد سى رطلى نهادند پس از آن حسين بن اسماعيل سوى زندانى رفت كه وى در آنجا بود ، در دار العامه ، و بر كرسىاى نشست و او را پيش خواند و از او پرسيد كه آيا كسى او را برانگيخته يا آنچه را كرده از نزد خويشتن كرده ؟ عبدان گفت كه هيچكس او را برنينگيخته بلكه وى يكى از شاكريان است كه نان خويش را مىخواسته . حسين به نزد ابن طاهر رفت و اين را با وى بگفت . طاهر بن محمد و برادرش به قسمت درونى دار العامه رفتند و كسانى از سرداران را كه شب در آنجا مانده بودند با حسين بن اسماعيل و شاه بن ميكال احضار كردند ، عبدان را نيز احضار كردند

--> [ 1 ] كلمهء متن .