محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6241
تاريخ الطبرى ( فارسي )
شوال اين سال ، سحرگاه به نزد او رفت و مدتى به نزد وى بود . آنگاه به نزد بغا رفت و مدتى آنجا بماند ، آنگاه به خانهء خلافت رفت . وابستگان فراهم آمدند و چنان خواستند كه آنها را به مرتبتهايشان باز برند كه اين ، پذيرفته شد و كس به نزد آنها فرستاده شد كه حضور يافتند و به مرتبتى كه پيش از رفتنشان به بغداد داشته بودند ، برده شدند و دستور داد كه املاكشان را پس دهند و خلعت آن مرتبتها را به آنها داد . پس از آن معتز برنشست و سوى دار العامه رفت و وصيف و بغا را به كارهايشان گماشت . ديوان بريد را نيز چنان كه از پيش بوده بود به موسى پسر بغاى كبير سپرد و موسى آن را پذيرفت . سخن از فتنه اى كه ميان سپاه بغداد و ياران محمد بن عبد الله بود در ماه رمضان همين سال ميان سپاه بغداد و ياران محمد بن عبد الله نبرد شد . در آن وقت سر سپاه ابن خليل بود . چنان كه گفتهاند سبب نبرد آن بود كه معتز به محمد بن عبد الله نوشته بود كه غله سال دويست و پنجاه و دوم روستاهاى بادوريا و قطربل و مسكن و غيره را هر دو پيمانه [ 1 ] به سى و پنج دينار بفروشد . و چنان بود كه معتز بريد بغداد را به مردى سپرده بود به نام صالح پسر هيثم . برادر صالح به روزگار متوكل از خواص اوتامش بوده بود ، ( 357 به روزگار مستعين كار اين صالح بالا گرفت . وى از جمله كسانى بود كه در سامرا اقامت داشتند و از مردم مخرم بود . پدرش جولا بوده بود ، پس از آن به نخ فروشى پرداخته بود . وقتى كار صالح بالا گرفت برادرش به نزد وى آمد . وقتى صالح به بغداد بود به دو نوشته شد كه آن نامه را بر سرداران مردم بغداد چون
--> [ 1 ] كلمهء متن : كر ، مقياس وزن قديمى معمول در عراق برابر شصت پيمانه ( م )