محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6240

تاريخ الطبرى ( فارسي )

رضايت خويش را به دو نوشت و وصيف خيمه هاى خويش را به در شماسيه به پا كرد كه برون شود . ابو احمد پسر متوكل نيز در بارهء رضايت از بغا سخن كرد كه در بارهء رضايت به او نامه نوشت . كار بغا و وصيف آشفته شد و همچنان به بغداد بودند . پس از آن تركان به نزد معتز فراهم آمدند و از او خواستند كه دستور دهد آنها را احضار كنند ، گفتند : « آنها بزرگان و سران ما هستند » كه در اين باب به آنها نوشت . بايكباك نامه را ببرد با نزديك سيصد مرد و در بردان بماند . هفت روز مانده از رمضان همين سال نامه به نزد آنها فرستاده شد . به محمد بن عبد الله نيز نوشت كه آنها را بازدارد . بغا و وصيف دبيران خويش ( 356 احمد بن صالح و دليل بن يعقوب را به نزد محمد بن عبد الله فرستادند كه از او اجازه بگيرند . سپاهى از تركان سوى آنها آمدند و در مصلى فرود آمدند . وصيف و بغا و فرزندان و سوارانشان با نزديك چهار صد كس برون شدند و بنه ها و عيال خويش را در خانه هايشان به جاى نهادند . مردم بغداد آنها را دعا گفتند ، آنها نيز مردم بغداد را دعا گفتند . ابن طاهر ، محمد بن يحيى واثقى و بندار طبرى را به در شماسيه و در بردان فرستاده بود كه آنها را باز دارند كه از در خراسان رفتند و آنجا رسيدند اما دبيران آنها ندانستند تا وقتى كه محمد بن عبد الله به احمد و دليل گفت : « دو يار شما چه كردند ؟ » احمد بن صالح گفت : « وصيف را در منزلش به جاى نهادم . » گفت : « هم اكنون حركت كرد ؟ » گفت : « نمىدانستم » و چون وصيف به سامرا رسيد ، احمد بن اسرائيل به روز يكشنبه نه روز مانده از