محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6233
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« مالك الملك كه ملك مىدهد و مىگيرد « ملكى به تو داد و ملك را از وى گرفت . « خلافت در خور وى نبود ، « همانند زنى شوهردار بود كه « وى را به متعه شوهر داده بودند . « بيعت وى به نزد مردم چه زشت بود ! « بهترين سخن مردم اين بود كه : خلع شد . « كاش كشتى او را سوى قاف برد ، « جانم فداى ملاحى كه او را ببرد . « چه بسيار شاهان كه پيش از تو « كار مردم را به راه مىبردند « و اگر آنچه را تو به دوش بردى « برده بودند لنگ شده بودند . « مردم به سبب تو از پس تنگى گشايش يافتند « و خدا از پس تنگى گشايش ميآورد . « خداى بدى را از تو دفع كند . « كه به وسيله تو بدى را از ما دفع كرد . « نه ستايش من تباه مىشود « نه آن پرورش كه مرا داده اى . « و خداى را ستايش كه من پرورنده اى يافتم . « ملك مرا در نجد ، كه گرفته شده به من بازده « كه كسى همانند تو به كسى همانند من « ملكها به تيول مىدهد .