محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6234

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« اى اما عدالت اگر درآمد آن را نيز پس دهى « خداى بينى حسودان مرا به سبب آن مىبرد . » و هم او به ستايش معتز از پى مستعين گويد : « دنيا به حال خويش بازگشت « و خدا به اقبال آن ما را خرسند كرد . « دنيايى كه خدا به سبب تو « آن هولهاى سخت را از مردم آن برداشت . ( 352 « يكى نادان به شاهى آن رسيده بود « اما دنيا در خور جاهلان نيست . « دنيا به سبب وى قفل خورده بود « و تو كليد قفلهاى آن بودى . « آنچه را كه تو از او گرفتى « به بهترين حال خويش بازگشت « خلافتى بود كه تو شايستهء آن بودى . « و خداى به پوشيدن آن ترا برترى داد . « خداى او را به حال خويش برد « و خلافت را به حال خويش آورد « و اين نخستين عاريه نبود كه بر رغم كسان « به صاحب آن بازگشت . « به خدا اگر عامل دهكده اى بود « لياقت قسمتى از كارهاى آن را نداشت « دستى لرزان را وارد شاهى كرد « و آن را از پس درون بودن ، برون برد .